منه جان و دل خود را خطر اى رهرو دريا * كه با چندين زيان سودد رو گوهر نمىارزد
خمارافزا شراب از ساغر زرين مكش حافظ * كه يكدم سر خوشى او بدردسر نمىارزد [ 1 ]
[ 151 دمى با غم بسربردن جهان يكسر نمىارزد ]
68 [ 2 ] شماره مسلسل 210
دمى با غم بسربردن جهان يكسر نمىارزد * بمى به فروش دلق ما كزين بهتر نمىارزد
بكوى مىفروشانش به جامى برنمىگيرند * زهى « 1 » سجادهء تقوى كه يك ساغر نمىارزد
شكوه تاج سلطانى كه بيم جان در و در جست * كلاهى دلكشست اما به درد « 2 » سر نمىارزد
رقيبم سرزنشها كرد كز اين باب رخ بر تاب * چه افتاد اين سر ما را كه خاك در نمىارزد
ترا آن به كه روى خود ز مشتاقان بپوشانى * كه شادى جهاندارى غم لشكر نمىارزد
بشو اين دلق دلتنگى « 3 » كه در بازار يكرنگى * مرقعهاى گوناگون مى احمر نمىارزد
ديار و يار مردم را ، مقيد مىكنند ليكن * چه جاى پارس كاين محنت جهان يكسر نمىارزد
بس آسان مىنمود اول غم دريا ببوى سود * غلط گفتم كه هر موجش به صد گوهر نمىارزد « 4 »
برو گنج قناعت جوى و كنج عافيت بنشين * كه يكدم تنگدل بودن ببحر و بر نمىارزد
چو حافظ در قناعت كوش و از دنياى دون بگذر * كه يك جو منت دونان به صد من زر نمىارزد « 5 »
هامش
( 1 ) زهى يعنى خوشا و آفرين در اينجا بمعنى عجب و عجبا است
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « به درد » « به ترك » نوشته شده
( 3 ) در بعضى نسخ « دلسنگى » نوشتهاند
( 4 ) در بعضى نسخ « غلط كردم كه اين طوفان به صد گوهر نمىارزد » نوشته شده است .
( 5 ) اين غزل را حافظ وقتى كه در اثر طوفان دريا از رفتن بهندوستان صرف نظر كرد ، در جزيره هرمز سرود .
[ 1 ] پاورقى غزل 67 - يكتائى غزل فوق را اصيل و از حافظ دانسته است . اما در سودى و قدسى نيست .
[ 2 ] پاورقى غزل 68 - پس از مراجعت از يزد و مدتى بعد از آن سلطان ، محمود شاه دكنى از خواجه حافظ دعوت مىكند كه بهند سفر كند ، حافظ قبول و تا جزيره هرمز هم مىرود و سوار كشتى نيز مىگردد ليكن دريا طوفانى شده و حافظ به بهانهاى از كشتى پياده و غزل فوق را مىسازد و بتوسط ميرزا فضل اللّه انجو وزير شاه محمود براى او مىفرستد كه بعرض برساند و گويا حافظ با دو بازرگان ايرانى بنام خواجه محمد كازرونى و خواجه زين الدين همدانى كه قصد هندوستان داشتند همسفر بوده است و پس از رسيدن غزل حافظ بسلطان محمود ، وى ملا محمد قاسم مشهدى را كه يكى از فضلاى دربار بوده مأمور مىكند تا مقدارى وجه و هداياى نفيس بشيراز برده تقديم خواجه حافظ نمايد و اين واقعه پس از سال 781 بود كه مطابق با سلطنت شاه محمود دكنى است ( 780 الى 799 ) . دكتر غنى اين غزل را بمناسبت كشته شدن شاه ابو اسحاق مىداند . اللّه اعلم ! قسمت اول اين داستان را در پاورقى غزل 23 از حرف ميم بخوانيد .