آن همه شعبدها عقل كه مىكرد آنجا * سامرى پيش عصا و يد بيضا مىكرد « 1 »
گفت آن يار كز و گشت سردار بلند * جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
آنچه چون غنچه لبش راز حقيقت بنهفت * ورق خاطر از آن نسخه محشا « 2 » مىكرد
گفتمش سلسلهء زلف بتان دانى چيست * گفت حافظ گلهاى از شب يلدا « 3 » مىكرد
[ 143 بسرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد ]
59 شماره مسلسل 201
بسرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر « 4 » توانى كرد
گدائى در ميخانه طرفه اكسيريست « 5 » * گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد
مباش بىمى و مطرب كه زير چرخ كبود * بدين ترانه غم از دل بدر توانى كرد
بعزم مرحله عشق پيش نه قدمى * كه سودها برى ار اين سفر توانى كرد
بيا كه چارهء ذوق حضور و نظم امور * بفيضبخشى اهل نظر توانى كرد
گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد * كه خدمتش چو نسيم سحر توانى كرد
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا بكوى حقيقت گذر توانى كرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره « 6 » بنشان تا نظر توانى كرد
دلا ز نور رياضت « 7 » گر آگهى يا بى * چو شمع خنده زنان ترك سر توانى كرد
هامش
( 1 ) سامرى يكى از بنى اسرائيل بود كه گوسالهاى از طلا ساخت و آن را به زبان آورد و قوم موسى را بفريفت ، ولى حضرت موسى با معجزات فراوان كه يكى « عصا » و ديگرى « يد بيضا » بود ويرا مغلوب ساخت به پاورقى غزل 38 مراجعه شود
( 2 ) كتابى كه بر آن حاشيه نوشته شده باشد .
( 3 ) در قدسى و سودى « از دل شيدا » بجاى « از شب يلدا » آمده ولى متن بهترست .
( 4 ) سرمهء چشم
( 5 ) اكسير يعنى كيميا ، جوهرى كه مواد را تغيير ماهيت دهد و يا هر چيز مفيد و نادر
( 6 ) در بعضى نسخ ، غبار را ، ذكر شده ولى متن بهتر به نظر مىرسد
( 7 ) در بعضى نسخ بجاى ، نور رياضت ، نور هدايت ، ذكر كردهاند .