روز اول كه به استاد سپردند مرا * ديگران را خرد آموخت مرا مجنون كرد
دل حافظ كه ز افسون لبت ايمن بود « 1 » * چشم جادوى تواش بار دگر افسون كرد
[ 140 ديدى اى دل كه غم يار دگر بار چه كرد ]
55 شماره مسلسل 197
ديدى اى دل كه غم يار دگر بار چه كرد * چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
آه از آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت * واى از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد
اشك من رنگ شفق يافت ز بىمهرى يار * طالع بىشفقت بين كه درين كار چه كرد
ساقيا جام ميم ده كه نگارندهء غيب * نيست معلوم كه در پردهء اسرار چه كرد
آنكه بر نقش زد اين دايرهء مينائى * كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد
برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر * وه كه با خرمن مجنون دلافگار چه كرد
برق عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت * يار ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد
[ آن مى كه دوش ساقى ما در پياله كرد ]
56 * [ 1 ] شماره مسلسل 198
آن مى كه دوش ساقى ما در پياله كرد * تدبير زهد زاهد هفتادساله كرد
با جان تشنگان غمت بادهء صبوح * كرد آنچه دوش با گل سيراب ژاله كرد
در باغ دهر غنچهء روى تو تا شگفت * بس خون دل كه در دل خونين لاله كرد
هرگز بسوى ما ننوشتى تو نامهاى * با آنكه دل بنام تو چندين رساله كرد
طغرا نويس حسن بدارالقضاى عشق * بىمى نرفت نام تو اندر پياله كرد
بر يخ نوشت « 2 » كاتب ديوان عارضت * هر بوسهاى كه چشم تو ما را حواله كرد
خون گشت جان حافظ مسكين خستهدل * از بسكه در فراق لبت آه و ناله كرد
هامش
( 1 ) در يكتائى بجاى ايمن بود : بى خود بود ذكر شده است .
( 2 ) بر يخ نوشتن يعنى كارى كه ثبات و دوام ندارد .
[ 1 ] پاورقى غزل 56 - اين غزل در يكتائى هست .