[ 141 دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد ]
57 [ 1 ] شماره مسلسل 199
دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد « 1 » * شد بر محتسب و كار به دستورى كرد « 2 »
آمد از پرده بمجلس عرقش پاك كنيد * تا نگويند حريفان كه چرا دورى كرد
مژدگانى بده اى دل كه دگر مطرب عشق * راه مستانه « 3 » زد و چارهء مخمورى كرد
جاى آنست كه در عقد وصالش گيرند * دختر رز كه بخم اين همه مستورى كرد
نه بهفتآب كه رنگش به صد آتش نرود * آنچه با خرقهء زاهد مى انگورى كرد
غنچهء گلبن وصلم ز نسيمش بشكفت * مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سورى كرد « 4 »
حافظ افتادگى از دست مده زانكه حسود * عرض « 5 » و مال و دل و دين در سر مغرورى كرد
[ 142 سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد ]
58 شماره مسلسل 200
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود « 6 » * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد
بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو بتأييد نظر حل معما مىكرد
ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست * و اندر آن آينه صد گونه تماشا مىكرد
گفتم اين جام جهانبين به تو كى داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد
هامش
( 1 ) پوشيده بودن ، عفت و پاكدامنى ، ضد مستى
( 2 ) اجازه و رخصت
( 3 ) راه مستانه بمعنى نغمه مستانه
( 4 ) گل سورى يعنى گل سرخ
( 5 ) عرض يعنى ناموس ، شرف و آبرو .
( 6 ) در پژمان چنين است : « گوهرى را كه ببر داشت صدف در همه عمر »
[ 1 ] پاورقى غزل 57 - اين غزل را حافظ در پايان كار امير مبارز الدين و روى كار آمدن شاه شجاع گفته است ، ضمنا احتمال دارد موقعى كه دلشاد خاتون نيابت سلطنت امير مبارز الدين را داشته و بدستور او شراب را منع كرده بود ، سروده شده باشد .