هركس كه ديد روى تو بوسيد چشم من * كارى كه كرد ديدهء من بىبصر نكرد
در حيرتم كه بهر چه شد همدم رقيب * خرمهره « 1 » هيچكس چو قرين گهر نكرد
كلك زبان بريدهء حافظ در انجمن * با كس نگفت راز تو تا ترك سر نكرد
[ 138 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد ]
53 شماره مسلسل 195
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد * صد لطف چشم داشتم و يك نظر نكرد
سيل سرشك ما ز دلش كين « 2 » بدر نبرد * در سنگ خاره قطرهء باران اثر نكرد « 3 »
ماهى و مرغ دوش نخفت از فغان من * و ان شوخ ديده بين كه سر از خواب برنكرد
مىخواستم كه ميرمش اندر قدم چو شمع * او خود گذر به من چو نسيم سحر نكرد « 4 »
يا رب تو ، آن جوان دلاور نگاه دار * كز تير آه گوشه نشينان حذر نكرد
جانا كدام سنگدل بىكفايتست * كو پيش زخم تيغ تو جان را سپر نكرد
شوخى نگر كه مرغ دل بال و پر كباب * سوداى خام عاشقى از سر بدر نكرد
حافظ حديث نغز تو از بسكه دلكشست * نشنيد كس كه از سر رغبت زبر نكرد
[ ساقى اندر قدحم باز مى گلگون كرد ]
54 * شماره مسلسل 196
ساقى اندر قدحم باز مى گلگون كرد * در مى كهنه ديرينهء ما افيون « 5 » كرد
ديگران را مى ديرينه برابر مىداد * چون به اين دلشدهء خسته رسيد افزون كرد
اين قدح هوش مرا جمله بيكبار ببرد * اين مى اين بار مرا پاك ز خود بيرون كرد
تو مپندار كه در ساغر و پيمانه ما * بت سنگيندل ما خون جگر اكنون كرد
آنچه در سينهء مجروح منش دل خوانى * سوز عشقست كه با خون جگر معجون كرد
هامش
( 1 ) چون « خر » هم بمعنى بزرگ و هم بمعنى الاغ است مىتوان آن را به مهره بزرگ بىقواره و يا مهره خر تفسير كرد -
( 2 ) بغض و عداوت
( 3 ) در غزل 52 تكرار شدهاند .
( 4 ) در غزل 52 تكرار شدهاند .
( 5 ) افيون شيرهء خشخاش و يا ترياك را گويند