جلوهاى كرد رخش روز ازل زير نقاب * عكسى از پرتو آن بر رخ افهام « 1 » افتاد
اين همه عكس مى و نقش نگارين كه نمود * يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد
غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد * از كجا سرّ غمش در دهن عام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفى دگرست * اين گدا بين كه چه شايستهء انعام افتاد
پاك بين از نظر پاك به مقصود رسيد * احول « 2 » از چشم دو بين در طمع خام افتاد
زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت * كانكه شد كشتهء او نيك سرانجام افتاد
در خم زلف تو آويخت دل از چاه ز نخ * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد اى خواجه كه در صومعه بازم بينى * كار ما با رخ ساقى و لب جام افتاد
من ز مسجد بخرابات نه خود افتادم * اينم از روز ازل حاصل فرجام « 3 » افتاد
چكند كز پى دوران نرود چون پرگار * هر كه در دايرهء گردش ايام افتاد
حسن روى تو بيك جلوه كه در آينه كرد * اينهمه نقش در آئينهء اوهام افتاد
صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد [ 1 ]
[ 112 آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد ]
14 شماره مسلسل 156
آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد * صبر و آرام تواند به من مسكين داد
آنكه گيسوى ترا رسم تطاول « 4 » آموخت * هم تواند كرمش داد من غمگين داد
هامش
( 1 ) جمع فهم
( 2 ) دوبين
( 3 ) انتها و آخر كار .
( 4 ) دست درازى - ظلم و تعدى
[ 1 ] پاورقى غزل 13 - مسلما اين غزل قبل از 781 گفته شده است ( المعجم ) زيرا عبد الله ابن فقيه يكى از فضلاى قرن هشتم و معاصر خواجه در 781 كتاب المعجم فى معايير اشعار العجم قيس رازى را استنساخ مىكند - در فصل صنايع شعرى راجع بحسن غزل غزل 13 حافظ ( غزل فوق ) را براى استشهاد ذكر مىنمايد ( خلخالى )