چندانكه زدم لاف كرامات و مقامات * هيچم خبر از هيچ مقامى نفرستاد
حافظ بادب باش كه واخواست نباشد * گر شاه پيامى بغلامى نفرستاد [ 1 ]
[ 110 پيرانهسرم عشق جوانى بهسر افتاد ]
12 شماره مسلسل 154
پيرانهسرم عشق جوانى بهسر افتاد * و ان راز كه در دل بنهفتم بدر افتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير * اى ديده نظر كن كه به دام كه درافتاد
دردا كه از آن آهوى مشكين سيهچشم * چون نافه بسى خون دلم در جگر افتاد
بار غم او عرض بهر كس كه نمودم * عاجز شد و اين قرعه بنامم ز سر افتاد
از رهگذر خاك سر كوى شما بود * هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد
مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد * بس كشتهء دلزنده كه بر يكديگر افتاد
اين باده كه پرورد ، كه خمّار خرابات * از بوى بهشتيش چنين بىخبر افتاد
بس تجربه كرديم در اين دار مكافات * با دردكشان هر كه درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگ سيه لعل نگردد * با طينت اصلى چكند بدگهر افتاد
حافظ كه سر زلف بتان دست كشش بود * بس طرفه حريفيست كش « 1 » اكنون بهسر افتاد « 2 »
[ 111 عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد ]
13 شماره مسلسل 155
عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * عاشق سوختهدل « 3 » در طمع خام افتاد « 4 »
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 11 - احتمالا اين غزل را حافظ در فاصله سالهاى 765 و 767 كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك و برادرش شاه محمود بر شيراز مسلط گرديد سروده است .
( 1 ) كش يعنى « كه »
( 2 ) در سودى اين دو بيت قبل از مقطع اضافه است :هم درددلى عاقبتش راه بگيرد * زين آتش دلسوز كه در خشك و تر افتاد
فرياد كه با زيركى آن مرغ سخن سنج * پندار زدش راه و به دام خطر افتاد( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « عاشق سوختهدل » « عارف از پرتو مى » نوشته شده و در برخى ديگر « عارف از خندهء مى » و يا « عاشق از خندهء مى »
( 4 ) استقبال از غزل سلمان ساوجى بمطلع :« از ازل عكس مى لعل تو در جام افتاد * عاشق سوختهدل در طمع خام افتاد »مىباشد