حرف ح ( 4 غزل )
[ مگر ز كوى تو آمد سحر نسيم صباح ]
1 * [ 1 ] شماره مسلسل 137
مگر ز كوى تو آمد سحر نسيم صباح * كه زنده گشت ببوى لطيف او ارواح
دو چشم خلق ندانم كرا همىجويد * كه دائمست بكشتى رفيق چون سياح
فتاد كشتى قالب ميان خشكى ماند * چو سيل آب نباشد چسان برد ملّاح
خمار از سرما كى فرورود از مى * كه در الست چشيدست از صبوح ارواح
ز زردى رخ ما و ز سرخى رخ تو * كه باده با رخ ساقى مباح گشت مباح
گشاده پرده ز رخسار خويشتن بصبوح * عجب دو رنگ فتادست عارض لواح « 1 »
درين خزانه غيبت دلى كه با فضلست * ز اسم اعظم حق از براى او مفتاح
دل شكسته انسان زجاجيست لطيف * ز نور روى تو بايد درون آن مصباح
گشاد كار چو در دست اوست اى حافظ * چو غنچه گوى نهفته بصبح يا فتاح
[ 98 اگر بمذهب تو خون عاشقست مباح ]
2 شماره مسلسل 138
اگر بمذهب تو خون عاشقست مباح « 2 » * صلاح ما همه آنست كان تراست صلاح
سواد زلف سياه تو جاعل الظلمات « 3 » * بياض روى چو ماه تو فالق الاصباح « 4 »
ز ديدهام شده يك چشمه در كنار روان * كه خود شنا نكند در ميان آن ملّاح
لب چو آبحيات تو هست قوت روح * وجود خاكى ما را ازوست لذت راح « 5 »
هامش
( 1 ) گويا بمعنى درخشنده و براق باشد .
( 2 ) جايز ، روا و بمعنى حلال
( 3 ) ايجادكنندهء تاريكيها
( 4 ) آورنده و شكافندهء صبح
( 5 ) راح بمعنى سرخوش و شراب
[ 1 ] پاورقى غزل 1 - اين غزل در يكتائى ديده شده و از حافظ نمىداند در سودى و قدسى ديده نشد .