حرف ج ( 2 غزل )
[ 97 سزد كه از همه دلبران ستانى باج ]
1 [ 1 ] شماره مسلسل 134
سزد كه از همه دلبران ستانى باج * چرا كه بر سر خوبان عالمى چون تاج
دو چشم شوخ تو بر هم زده ختا و ختن * بچين زلف تو ماچين « 1 » و هند داده خراج
بياض « 2 » روى تو روشن چو عارض خورشيد * سواد زلف تو تاريكتر ز ظلمت داج « 3 »
لب تو خضر و دهان تو آب حيوانست « 4 » * قد تو سرو و ميان تو موى و گردن عاج
از اين مرض به حقيقت كجا شفا يابم * كه از تو درد دل من نمىرسد بعلاج
دهان تنگ تو داده باب خضر بقا * لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج
چرا همىشكنى جان من ز سنگدلى * دل ضعيف كه هست او بنازكى چو زجاج « 5 »
فتاده در سر حافظ هواى چون تو شهى * كمينه ذرهء خاك در تو بودى كاج « 6 »
[ آتش اندر آب افسردست يا مى در زجاج ]
2 * شماره مسلسل 135
آتش اندر آب افسردست يا مى در زجاج * يا درخشان در ميان چشمهء حيوان سراج « 7 »
هامش
( 1 ) ماچين يعنى چين بزرگ ، سابقا به شهرهاى مجاور كاشغر و ختن چين مىگفتند و ساير قسمتها را ماچين يعنى چين بزرگ مىناميدند
( 2 ) بياض يعنى سفيد و سفيدى ، در فارسى دفتر سفيد و دراز بغلى را گويند
( 3 ) داج اصولا بمعنى نوكر و گماشته ولى بمعنى شب تاريك و تاريكى هم آمده است
( 4 ) آب حيوان همان آبحيات است ، به دهان معشوق هم گويند .
( 5 ) شيشه
( 6 ) كاج همان درخت كاج است ، بمعنى لوچ و احول هم آمده معنى پس گردنى و سيلى را هم مىدهد ، و بالاخره در اينجا بمعنى كاش و كاشكى است .
( 7 ) سراج يعنى چراغ
[ 1 ] تفأل : آقاى حكمت در حاشيه كتاب از سعدى تا جامى مىنويسد : كه نادر شاه افشار تفأل مىزند و غزل فوق ج 1 ميايد و همان باعث تعمير بناى آرامگاه حافظ مىشود . بغزل شماره 31 ت مراجعه شود .