تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

حرف ج ( 2 غزل )

[ 97 سزد كه از همه دلبران ستانى باج ]

1 [ 1 ] شماره مسلسل 134
سزد كه از همه دلبران ستانى باج * چرا كه بر سر خوبان عالمى چون تاج دو چشم شوخ تو بر هم زده ختا و ختن * بچين زلف تو ماچين « 1 » و هند داده خراج بياض « 2 » روى تو روشن چو عارض خورشيد * سواد زلف تو تاريكتر ز ظلمت داج « 3 » لب تو خضر و دهان تو آب حيوانست « 4 » * قد تو سرو و ميان تو موى و گردن عاج از اين مرض به حقيقت كجا شفا يابم * كه از تو درد دل من نمىرسد بعلاج دهان تنگ تو داده باب خضر بقا * لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج چرا همىشكنى جان من ز سنگ‌دلى * دل ضعيف كه هست او بنازكى چو زجاج « 5 » فتاده در سر حافظ هواى چون تو شهى * كمينه ذرهء خاك در تو بودى كاج « 6 »

[ آتش اندر آب افسردست يا مى در زجاج ]

2 * شماره مسلسل 135
آتش اندر آب افسردست يا مى در زجاج * يا درخشان در ميان چشمهء حيوان سراج « 7 »
هامش
( 1 ) ماچين يعنى چين بزرگ ، سابقا به شهرهاى مجاور كاشغر و ختن چين مىگفتند و ساير قسمتها را ماچين يعنى چين بزرگ مىناميدند ( 2 ) بياض يعنى سفيد و سفيدى ، در فارسى دفتر سفيد و دراز بغلى را گويند ( 3 ) داج اصولا بمعنى نوكر و گماشته ولى بمعنى شب تاريك و تاريكى هم آمده است ( 4 ) آب حيوان همان آب‌حيات است ، به دهان معشوق هم گويند . ( 5 ) شيشه ( 6 ) كاج همان درخت كاج است ، بمعنى لوچ و احول هم آمده معنى پس گردنى و سيلى را هم مىدهد ، و بالاخره در اينجا بمعنى كاش و كاشكى است . ( 7 ) سراج يعنى چراغ
[ 1 ] تفأل : آقاى حكمت در حاشيه كتاب از سعدى تا جامى مىنويسد : كه نادر شاه افشار تفأل مىزند و غزل فوق ج 1 ميايد و همان باعث تعمير بناى آرامگاه حافظ مىشود . بغزل شماره 31 ت مراجعه شود .