با چنين باران غم بر سر ز ابر حادثات * جز بوصل يار خود دل را نمىبينم علاج
از كف آزادگان غايب مدار آن جام را * كاهل دل را كار عشرت زو همىگيرد رواج
ساقيا در ده ز بهر اهل روح و اهل دل * آنچنان راحى « 1 » كه با جان هست او را امتزاج « 2 »
من خود از آغاز فطرت عاشق و مست آمدم * برنتابم رو ازين در تا بوقت اندراج « 3 »
احتياج من بوصل خويشتن دانستهاى * دوستان را دستگيرى كن بوقت احتياج
عاشقان كوى جانان با گدائى خوشترند * اينچنين شه را كجا باشد نظر بر تخت و تاج
برفكن برقع ز رخ كز نازكى مانى بدان * تازه گل كز وى ربايد باد شبگيرى دواج « 4 »
بشنو از حافظ تو اين نكته كه باشد سودمند * باده نوش و خير كن كاين به ز بودن مير حاج [ 1 ]
هامش
( 1 ) راح يعنى شادمانى ، سرخوشى و نشاط و نيز بمعنى شراب آمده است
( 2 ) آميختگى
( 3 ) داخل شدن و وارد گرديدن ، درآمدن
( 4 ) بالا پوش لحاف و روپوش .
[ 1 ] پاورقى غزل 2 - در يكتائى و پژمان بجاى افسردست ، افشردست آمده