خلقى زبان بدعوى عشقش گشادهاند * اى من غلام آنكه دلش با زبان يكيست
حافظ بر آستانه دولت نهاده سر * دولت در آن سرست كه با آستان يكيست
[ 68 ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست ]
69 [ 1 ] شماره مسلسل 95
ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست * حال هجران تو چه دانى كه چه مشكل حاليست
مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او * عكس خود ديد و گمان كرد كه مشگينخاليست
اى كه انگشتنمائى بكرم در همه شهر * وه كه در كار غريبان عجبت اهماليست
مىچكد شير هنوز از لب همچون شكرش * گرچه در عشوهگرى هر مژهاش قتّاليست
بعد ازينم نبود شايبه « 1 » در جوهر فرد * كه دهان تو در اين نكته خوش استدلاليست « 2 »
مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * نيّت خير مگردان كه مباركفاليست
كوه اندوه فراقت بچه طاقت بكشد * حافظ خسته كه از ناله تنش چون ناليست « 3 »
[ 69 كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست ]
70 شماره مسلسل 96
كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست * در رهگذرى نيست كه دامى ز بلا نيست
روى تو مگر آينهء لطف الهيست * حقّا كه چنينست و در اين روى و ريا نيست
زاهد دهدم توبه ز روى تو زهى روى * هيچش ز خدا شرم و ز روى تو حيا نيست
اى شمع سحر گريه به حال من و خود كن * كاين سوز نهانى نه ترا هست و مرا نيست
الله شهيد و كفى الله شهيدا « 4 » * كاين گريه كم از ريزش خون شهدا نيست
نرگس طلبد شيوه چشم تو زهى چشم * مسكين خبرش از سر و در ديده حيا نيست
هامش
( 1 ) شيله پيله و آلايش
( 2 ) دليل و برهان
( 3 ) نال بمعنى نى و چيز باريك .
( 4 ) خدا شاهد است كه ريختن اشك چشم ما ، كمتر از ريختن خون شهدا نيست .
[ 1 ] تفأل : موقعى كه آقاى سيد عبد الرحيم خلخالى مىخواهد نسخه خطى 827 خود را چاپ و منتشر كند تفألى از حافظ مىزند كه اين غزل ( 69 ) مىآيد و كتاب را چاپ و در سال 1306 هجرى شمسى منتشر مىكند .