بآستان تو مشكل توان رسيد آرى * عروج بر فلك سرورى بدشواريست
قلندران حقيقت به نيمجو نخرند « 1 » * قباى اطلس آنكس كه از هنر عاريست
دلش بناله ميازار و ختم كن حافظ * كه رستگارى جاويد در كمآزاريست
67 [ يا رب آن شمع شبافروز ز كاشانهء كيست ]
شماره مسلسل 93
يا رب آن شمع شبافروز ز كاشانهء كيست * جان ما سوخت بپرسيد كه جانانهء كيست
حاليا خانهبرانداز دل و دين منست * تا هم آغوش كه مىباشد و همخانهء كيست
بادهء لعل لبش كز لب من دور مباد * راح « 2 » روح كه و پيمان ده پيمانهء كيست
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو « 3 » * بازپرسيد خدا را كه به پروانهء كيست
مىدهد هركسش افسونى « 4 » و معلوم نشد * كه دل نازك او مايل افسانهء كيست
يا رب آن شاهوش ماهرخ زهره جبين * درّ يكتاى كه و گوهر يكدانهء كيست
آن مى لعل كه ناخورده مرا كرد خراب * همنشين كه و همكاسه و پيمانهء كيست « 5 »
گفتم آه از دل ديوانه حافظ بىتو * زير لب خنده زنان گفت كه ديوانهء كيست
68 [ امروز شاه انجمن دلبران يكيست ]
* شماره مسلسل 94
امروز شاه انجمن « 6 » دلبران يكيست * دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكيست
من بهر آن يكى دل و دين دادهام بباد * عيبم مكن كه حاصل هر دو جهان يكيست
سودائيان « 7 » عالم پندار را بگوى * سرمايه كم كنيد كه سود و زيان يكيست
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى قلندران حقيقت ، روندگان طريقت ذكر شده و مثل اينكه بهتر است .
( 2 ) شادمانى جان
( 3 ) پرتو يعنى فروغ و روشنى
( 4 ) افسون ورديست كه ساحران مىخوانند
( 5 ) در بعضى بلكه بسيارى نسخ چون درين بيت قافيه « پيمانه » تكرار شده است بيت مزبور را حذف كردهاند .
( 6 ) مجلس و محفل
( 7 ) سودائى يعنى تاجر و كاسب و اهل معامله .