عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده * بجز از عشق تو باقى همه فانى دانست
آن شد اكنون كه ز افواه انامانديشم « 1 » * محتسب نيز از اين عيش نهانى دانست
دلبر آسايش ما مصلحت وقت نديد * ورنه از جانب ما دلنگرانى دانست
سنگ و گل را كند از يمن نظر لعل و عقيق * هر كه قدر نفس باد يمانى « 2 » دانست
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى * ترسم اين نكته بتحقيق ندانى دانست
مى بياور كه ننازد به گل باغ جهان * هر كه غارتگرى باد خزانى دانست
حافظ اين گوهر منظوم كه از طبع انگيخت * اثر تربيت آصف ثانى دانست « 3 »
[ 49 روضه خلد برين خلوت درويشانست ]
43 شماره مسلسل 69
روضه خلد برين « 4 » خلوت درويشانست * مايه محتشمى « 5 » خدمت درويشانست
قصر فردوس كه رضوانش « 6 » بدربانى رفت * منظرى از چمن نزهت « 7 » درويشانست
كنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد * فتح آن در نظر رحمت درويشانست
آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه « 8 » * كيميائيست كه در صحبت درويشانست
و آنكه پيشش بنهد تاج تكبر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت درويشانست
دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلف بشنو دولت درويشانست
خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشانست
از كران تا بكران لشكر ظلمست ولى « 9 » * از ازل تا بابد فرصت « 10 » درويشانست
روى مقصود كه شاهان بدعا مىطلبند * مظهرش آينه طلعت درويشانست
هامش
( 1 ) انام يعنى خلايق و مردم
( 2 ) يمانى منسوب به يمن است و مكه كه دين اسلام در آنجا ظاهر شد از سرزمين يمن مىباشد
( 3 ) غرض حافظ از آصف ثانى جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع است .
( 4 ) بهشت
( 5 ) كسى كه داراى خدم و حشم باشد
( 6 ) ملائكه دربان بهشت
( 7 ) خرمى ، پاكى ، خوشحالى و تروتازگى
( 8 ) مقصود سكه قلب مسى يا سربى و غيره
( 9 ) از كران تا بكران يعنى از هر سو تا هر سوى ديگر يا از ساحلى تا آن ساحل
( 10 ) درينجا بمعنى نصرت است