نرگسش عربدهجو و لبش افسوس كنان * نيمشب مست ببالين من آمد بنشست
سر فراگوش من آورد و به آواز حزين * گفت اى عاشق شوريده من خوابت هست
عاشقى را كه چنين باده شبگير دهند * كافر عشق بود گر نبود بادهپرست
برو اى زاهد و بر دردكشان خرده مگير * كه ندادند جز اين تحفه بما روز الست
آنچه او ريخت به پيمانهء ما نوشيديم * اگر از خمر بهشتست و گر از بادهء مست « 1 »
خندهء جام مى و زلف گرهگير نگار * اى بسا توبه كه چون توبهء حافظ بشكست
[ 47 بكوى ميكده هر سالكى كه ره دانست ]
41 شماره مسلسل 67
بكوى ميكده هر سالكى كه ره دانست * در دگر زدن انديشهء تبه دانست
زمانه افسر رندى نداد جز به كسى * كه سرفرازى عالم در اين كله دانست
بر آستانهء ميخانه هر كه يافت رهى * ز فيض جام مى اسرار خانقه دانست
هر آنكه راز دو عالم ز خط ساغر خواند * رموز جام جم از نقش خاك ره دانست
دلم ز نرگس ساقى امان « 2 » نخواست بجان * چرا كه شيوهء آن ترك دلسيه دانست
وراى طاعت ديوانگان ز ما مطلب * كه شيخ مذهب ما عاقلى گنه دانست
ز جور كوكب طالع سحرگهان چشمم * چنان گريست كه خورشيد ديد و مه دانست
خوش آن نظر كه لب جام روى ساقى را * هلال يكشبه ماه چهارده دانست
بلندمرتبه شاهى كه نه رواق سپهر * نمونهاى ز خم طاق بارگه دانست
حديث حافظ و ساغر كشيدن پنهان * چه جاى محتسب و شحنه ، پادشه دانست
[ 48 عارف از پرتو مى راز نهانى دانست ]
42 شماره مسلسل 68
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست * گوهر هركس از اين لعل توانى دانست
قدر مجموعهء گل مرغ سحر داند و بس * كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
هامش
( 1 ) باده مست در اصطلاح به شراب قتال و كشنده گويند
( 2 ) زنهار