از ننگ « 1 » چه گوئى كه مرا نام ز ننگست * وز نام چه پرسى كه مرا ننگ ز نامست
مىخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز * و آنكس كه چو ما نيست درين شهر كدامست
با محتسبم عيب مگوئيد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب شرب مدامست « 2 »
حافظ منشين بىمى و معشوق زمانى * كايام گل و ياسمن و عيد صيامست « 3 »
[ 25 شكفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ]
38 شماره مسلسل 64
شكفته شد گل حمرا « 4 » و گشت بلبل مست * صلاى « 5 » سرخوشى اى صوفيان بادهپرست
اساس توبه كه در محكمى چو سنگ نمود * ببين كه جام زجاجى « 6 » چگونهاش بشكست
بيار باده كه در بارگاه استغنا * چه پاسبان و چه سلطان چه هوشيار و چه مست
ازين رباط « 7 » دو در چون ضرورتست رحيل « 8 » * رواق « 9 » و طاق معيشت چه سربلند و چه پست
مقام عيش ميسّر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بستهاند عهد الست « 10 »
بهست و نيست مرنجان ضمير « 11 » و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجام هر كمال كه هست
شكوه آصفى و اسب باد « 12 » و منطق طير * بباد رفت و از آن خواجه هيچ طرف نبست
به بالوپر مرو از ره كه تير پرتابى « 13 » * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست
زبان كلك تو حافظ چه شكر آن گويد * كه تحفهء سخنت مىبرند دست بدست
هامش
( 1 ) عيب و عار
( 2 ) هم بمعنى شراب و هم بمعنى هميشگى و درينجا مقصود شرابست
( 3 ) عيد فطر يا رمضان
( 4 ) گل سرخ
( 5 ) ندا و بانگ
( 6 ) شيشهاى
( 7 ) كاروانسرا و منزل
( 8 ) كوچ كردن
( 9 ) ايوان
( 10 ) روز ازل و زمانى كه ابتدا ندارد
( 11 ) اندرون و دل
( 12 ) مقصود آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان پيغمبر و اسب تندرو كه همان باد باشد و منطق طير دانستن يعنى گفتار پرندگان را دريافتن ، كه شيخ عطار آن را منظوم ساخته است و مقصود فناى دولتهاى دنيوى و زوال جاه و جلالها مىباشد و در مصرع دوم - غرض - از خواجه حضرت سليمان است .
( 13 ) تير پرتابى تيرى است كه فقط از نظر شعاع عمل و دور رفتن مورد توجه است نه از نظر اصابت بهدف .