[ 45 درين زمانه رفيقى كه خالى از خللست ]
36 شماره مسلسل 62
درين زمانه رفيقى كه خالى از خللست * صراحى مى ناب و سفينه « 1 » غزلست
جريده « 2 » رو كه گذرگاه عافيت تنگست * پياله گير كه عمر عزيز بىبدلست
نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعملست
به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحلست
دلم اميد فراوان ز وصل روى تو داشت * ولى اجل بره عمر رهزن املست « 3 »
ز قسمت ازلى « 4 » چهره سيهبختان * بشست و شوى نگردد سفيد و اين مثلست
بگير طرّه مهطلعتى و قصه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحلست
خللپذير بود هر بنا كه مىبينى * مگر بناى محبت كه خالى از خللست
به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست باده ازلست
[ 46 گل در بر و مى در كف و معشوقه بكامست ]
37 شماره مسلسل 63
گل در بر و مى در كف و معشوقه بكامست * سلطان جهانم به چنين روز غلامست
گو شمع مياريد درين جمع كه امشب * در مجلس ما ماه رخ دوست تمامست
در مذهب ما باده حلالست و ليكن * بىروى تو اى سرو گلندام حرامست
گوشم همه بر قول نى و نغمه چنگست * چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست
در مجلس ما عطر مياميز كه جان را * هر لحظه ز گيسوى تو خوشبوى مشامست
از چاشنى « 5 » قند مگو هيچ و ز شكّر * زانرو كه مرا از لب شيرين تو كامست « 6 »
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيمست * همواره مرا كنج خرابات مقامست
هامش
( 1 ) بمعنى كشتى و اينجا غرض ديوان غزلست حافظ همه جا ديوان خود را بنام سفينه مىنامد و ما هم براى شادى روان او ديوان حافظ را سفينه حافظ ناميديم .
( 2 ) جريده بمعنى زبده و دسته و جماعت و شاخه بىبرگ و نيز بمعنى روزنامه و ضمنا « تنها » نيز آمده كه درينجا مقصود همان تنهاست
( 3 ) آرزو و اميد
( 4 ) قديمى و اوليه
( 5 ) مزه
( 6 ) مراد و مقصود