دى وعده داد وصلم و در سر شراب داشت * امروز تا چه گويد و بازش چه در سرست
ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقدّرست
شيراز و آب ركنى و آن باد خوش نسيم * عيبش مكن كه خال رخ هفت كشورست « 1 »
فرقست ز آبخضر كه ظلمات جاى اوست * تا آب ما كه منبعش اللّه اكبرست « 2 »
در كوى ما شكستهدلى مىخرند و بس * بازار خودفروشى از آنسوى ديگرست
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب * كز هر زبان كه مىشنوم نامكررست
از آستان پير مغان سر چرا كشيم * دولت در اين سرا و گشايش در اين درست
ما باده مىخوريم و حريفان غم جهان * روزى ، به قدر همت هركس مقررست
حافظ چه طرفه « 3 » شاخ نباتست كلك تو * كش ميوه دلپذيرتر از شهد و شكرست [ 1 ]
[ 28 بجان خواجه و حق قديم و عهد درست ]
29 شماره مسلسل 55
بجان خواجه و حق قديم و عهد درست * كه مونس دم صبحم دعاى دولت تست
سرشك من كه ز طوفان نوح دست ببرد « 4 » * ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست
بكن معاملهاى وين دل شكسته بخر * كه با شكستگى ارزد به صد هزار درست
شدم ز عشق تو شيداى كوه و دشت و هنوز * نمىكنى بترحم نطاق « 5 » سلسه سست
هامش
( 1 ) غرض از هفت كشور هفت اقليم يا هفت قسمت بزرگ جهان بوده است .
( 2 ) مقصود آب ركنآباد است كه از كوه اللّه اكبر نزديك شيراز سرچشمه مىگيرد .
( 3 ) زيبا ، قيمتى كمياب و عجيب و غريب ، و تازه
[ 1 ] تفأل - آقاى على اصغر حكمت در جلد سوم تاريخ ادبيات ايران چنين مىنويسد :
در هنگامى كه از خدمت شاهنشاه رضا شاه پهلوى بر كنار و در گوشه انزوا بودم ، يكى از مقربان به من گفت عريضهاى تقديم پيشگاه ملوكانه نمايم تا گره از كارم گشاده گردد . مردد بودم تفأل زدم و غزل فوق آمد ( 28 ) و صرف نظر كردم و به زودى گره از كارم گشاده گرديد .
( 4 ) دست بردن يعنى پيش افتادن و فائق آمدن
( 5 ) بمعنى كمربند ، اما در اينجا بمعنى سگك است .