وصل تو اجل را ز سرم دور همىداشت * از دولت هجر تو كنون دور نماندست
صبرست مرا چاره هجران تو ليكن * چون صبر توان كرد كه مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب نماند * گو خون جگر ريز كه معذور نماندست
حافظ ز غم از گريه نپرداخت بخنده * ماتمزده را داعيهء « 1 » سور « 2 » نماندست
[ باد سحرى نافه تاتار دريدست ]
26 * [ 1 ] شماره مسلسل 52
باد سحرى نافه تاتار دريدست * نى نى غلطم بر سر زلف تو وزيدست
گر با دهنت غنچه نگيرد به تبسّم * باد سحرى بهر چهاش پرده دريدست
چون ديد تهى زلف تو زنجير دلم گفت * ديوانه نداند كه در آن زير چه ديدست
پرسى تو چه حال دل بد روز كه تيره است * در زلف تو بس رنجشى از ناز كشيدست
بخشا بسر شكم كه چو باد از پى بويت * سرگشته بدنبال تو بسيار دويدست
گفتم سر گيسوى تو من راست كشم ، گفت * بگذار ، بلا جانب خود كس نكشيدست
از حال دلم زلف سياه تو چه آگاه * آنكس كه گهى مار سياهش نگزيدست
تا كى غم پنهان تو در سينه گذارم * چون از غم ، آهم به نهم چرخ رسيدست
گفتى كه چه حالست فلان چشم پرآبت * از خانه چه پرسى كه همهساله چكيدست
تا چند دهى وعده كه نزديك رسم باز * رس تا كه كسى بخت سيهروز كشيدست
هامش
( 1 ) داعيه بمعنى علت ، سبب و انگيزه
( 2 ) سور بمعنى مهمانى ، جشن همچنين ديوار دور شهر را گويند و نيز بمعنى شتر خوب و نجيب هم آمده است و بالاخره بمعنى اسب يا الاغ كه خط سياهى از يال تا دم در پشت او كشيده شده باشد و او را بديمن دانسته و مىگويند « سور از گله دور » و در خاتمه بمعنى رموك و دورىكننده نيز آمده است و بمعنى رنگ سرخ و خاكسترى هم هست .
[ 1 ] پاورقى غزل 26 - اين غزل را يكتائى مدعى است كه از حافظ نيست اما نام گوينده آن را نمىگويد و ضمنا آن را در قدسى و سودى نديدهام . در پژمان هست و ضمنا كلمات :
وزيده - دريده - ديده و غيره را در قافيه بدون حذف « ه » آوردهاند .