آن سيب باشد كه آن مكان جزوى است مر آن جزوها را ، وجملگى سيب اندر سطح اندرونى هوا باشد كه بگرد سيب گرفته باشد . واگر خدايتعالى مر آن سيب را از اين عالم بيرون كند آن مكان جزوى كه جزوهاى سيب با سطح بيرونى خويش اندر أو بود برخيزد وليكن آن مكان از هوا كه سيب اندر آن بود برنخيزد بلكه جزوهاى هوا بدانجاى كه آن سيب را ما بداشته بوديم بايستد تا آنجا تهى نماند بي جسمي . پس گفتند درست كرديم كه ببرخاستن متمكن مكان جزوى برخيزد وليكن مكان كلى برنخيزد ، چنانكه اگر خدايتعالى مر اين عالم را از جسميت أو نيست كند اين جاى كه امروز كليت جسم اين عالم اندر اوست تهى بماند
ردّ دليل معتقدان قدم مكان وبيان اينكه مكان بىمتمكن وجود ندارد
وما مر اين گره را كه اين گروه بستند بتوفيق خدايتعالى بكشائيم تا خردمندان خداىشناس مر مخلوق را بصفت خالق نگويند پس از آنكه بر آن واقف نباشد . پس ما مر اين قوم را كه اين قول گفتند گوئيم كه باتفاق ما وشما اين عالم كه جسم كلى است واجزاى أو اندر عظم اوست - كه آن مر جزوهاى أو را مكان جزوى است بقول شما وكليت عالم اندر فضاى كلى است كه شما همى گوئيد بىنهايت است وبگرد عالم اندر گرفتست ، وليكن بخلاف آن است كه شما همى گوئيد اگر خدايتعالى مر كوهى را از اين عالم بيرون كند مكان جزوى آن كوه كه عظم اوست وجزوهاى كوه اندر اوست برخيزد وليكن جاى آن كوه اندر اين عالم تهى بماند وبرنخيزد ، وما گوئيم كه مر شما را بر درستى اين قول برهاني نيست . وچون مر مكان