تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
وسه ديگر هيولى وچهارم مكان وپنجم زمان وزشتگوىتر از آن باشد كه مر خالق را با مخلوق اندر يك جنس شمرد تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوا كبيرا -

دليل بر اينكه مكان قديم نيست

وقول ما اندر اين معنى آنست كه گوئيم : روا نيست كه آنچه حال أو گردنده باشد قديم باشد . واگر مكان مطلق قديم بودى چنان‌كه اين گروه همى گويند بر حال ناگردنده بودى ، وچون حال أو گردنده است هم بقول ايشان لازم آيد كه قديم نيست . ودليل بر آنكه حال مكان گردنده است آن است كه أو گاهى از شخص كثيف وتاريك است وگاهى از شخص لطيف ( و ) روشن است ، وبدعوى ايشان بعضي از أو پر جسم است وبعضي تهى است . وما گوئيم كه آنچه حال أو گردنده باشد قديم نباشد . پس اگر اين قول درست نيست بخلاف اين قول گوئيم تا درست باشد . پس گوئيم كه آنچه حال أو گردنده است وگاهى خورد وضعيف است وگاهى بزرگ وقوى است چون نبات وحيوان وجز آن قديم است ، ومعلوم است كه اين قول محال است . وچون اين محال است آنكه بخلاف اين است درست است ، وآن آنست كه گفتيم آنچه حال أو گردنده است محدث است ، پس مكان محدث است . . . « * » ونيز گوئيم كه مر اين گروه را كه گفتند مكان قديم « 17 » است بدين
هامش
( 17 ) قديم است ، وعلى هامش ك : يعنى ايشان كه مكان را قديم كفتند بسبب قدم هيولى كفتند ولزوم قدم مكان از قولي كه در متن كتاب است ظاهر است
الترجمة - أولها اللّه والثاني النفس والثالث الهيولى والرابع المكان والخامس الزمان - بل أقبح من ذلك أنه عدّ الخالق والمخلوق في جنس واحدتَعالَى اللَّهُ عَمَّايَقُولُ الظَّالِمُونَعُلُوًّا كَبِيراً( * ) ونقول أيضا : إنّ الذين قالوا بقدم المكان استدلوا على دعواهم بأن قالوا إنّ الهيولى قديمة ،