كرده است . وگفتست كه مردم را حيات وسخن بدانست كه جسد أو شريفتر جسدست واندر شريفتر جسدي كه آن جسد مردمست شريفتر نفس فرود آمدست ، وآن - نفس زنده وسخنگوى است ، واين مقدمهء صادقه است . آنگاه گفتست وأفلاك وأنجم أجساد ايشان بغايت شرف ولطافتست وبنهايت پاكيزگى است ، واين مقدمهء ديگرست صادقه . نتيجة أزين دو مقدمه اينكه مر اين أفلاك وأنجم را نفس ناطقه است وايشان زندگان وسخنگويان . واين برهانيست كه اين فيلسوف كرده است بر آنكه فرشتگان أفلاك وكواكباند وزنده وسخنگوىاند
وفلاسفه هرگز مرين را نستايند ، اما ديو را مقرّند وگويند نفسهاى جاهلان بدكرداران كه از جسد جدا شوند اندرين عالم بمانند ، بر آنچ بر حسرت شهوتهاى حسّى بيرون شود از جسد وآن آرزوها مر أو را بركشد نتواند كه از طبايع گريزد و ( در ) جسمي زشت شود آن نفس واندر عالم هميگردد ومردمان را بفريبد وبدكردارى آموزد واندر بيابانها مردمان را راه گم كند تا هلاك شوند . چنانك محمد زكرياء رازي گفته است اندر كتاب ( علم ) الهى خويش كه نفسهاى بدكرداران كه ديو شوند خويشتن بصورت ( فرشتگان ) مر كسان را بنمايند ومر ايشان را بفرمايند كه رو مردمان را بگوى كه سوى من فريشتهء آمد وگفت كه خداى ترا پيغامبرى داد ومن آن فرشتهام ، تا بدين سبب در ميان مردمان اختلاف افتد وخلق كشته شود بسيارى بتدبير آن نفس ديو گشته . وما بر ردّ قول اين مهوس بىباك سخن گفتهايم اندر كتاب بستان العقل ، اكنون بجواب اين هوس مشغول نشويم بر اينجا
هامش
( 1 ) كتب قل را خ -
( 3 ) اكر مردم خ -
( 4 ) آنكه : كان خ -
( 6 ) پاكيزكى خ -
( 7 ) اينكه : اندك خ -
( 9 ) وسخن كويند خ -
( 11 ) بدكردار كي خ -
( 13 ) از طبايع بر كذرد وجسمي خ ( راجع كتاب زاد المسافرين ص 115 س 8 )
( 15 ) تا هلاك شود خ