به دست خود هلاك شدهاند .
آرى همان گاه . . . ، آن وقت كه خود بالاى آتش نشسته و شهادت مؤمنان را نظاره مىكردند :
إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ
« آن گاه كه بر آتش نشسته بودند و بر آنچه به مؤمنان روا مىداشتند خودشان گواه بودند » ، يعنى آگاهانه اين جنايت را دربارهء مؤمنان روا مىداشتند و موضوع را هم انكار ندارند و بنابراين پروندهء اين جنايت علاوه بر گواه گواهان و دقّت مأموران مراقبت الهى از برجها ، اقرار خود جنايتكاران را نيز شامل مىباشد .
انگيزهء جنايتشان چه بود ؟
وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
« منشأ كينه جوئى آنها اين بود كه اينها به خدائى عزيز و حميد ايمان مىداشتند » . مؤمنان عزّت را مخصوص خداوند مىدانستند و براى ديگران عزّت و مقامى قائل نبودند و فقط خداوند را قابل ستايش مىدانستند و خداوند هم از چنين افراد مؤمنى ، قدرشناسى مىكند ( حميد به معناى حامد و محمود ) . شخصيّت فقط براى خدا و كسانى است كه در راه خداوند باشند . مؤمنان موقعيّتى براى ديگران قائل نبودند و همين موجب موضعگيرى ستمگران مىشد ، فشار مىآوردند و به زور مىخواستند به خود عزّت و موقعيّت بچسبانند ، ولى بر خلاف خلقت و نواميس آفرينش كسى عزّت ندارد ، در سنن و نواميس خلقت ، عزّت و عظمت و شخصيّت فقط براى خداوند و آنها كه به راه اويند مىباشد . از حصرى كه در اين آيه به كار رفته
وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا . . .
معلوم مىشود كه ستمگران هيچ بهانهاى براى شكنجهء مؤمنين نداشتند و فقط به خاطر ايمانشان رنجشان