مىدادند و بالأخره آنها را به آتش سوختند . مؤمنان زندگى سراسر شرافت و پاكى داشتند و بهانهاى به دست دشمن نمىدادند . ممكن است منظور اين باشد كه ستمگران بهانهاى مىگرفتند و به عناوين مختلف آنها را آزار مىدادند ، ليكن اين كينه جوئيها فقط به خاطر جبههگيرى مؤمنان در اصل عزّت و موقعيّت ستمگران بود و به خاطر ايمانشان به خداوند . نزد خداوند روشن است كه اگر ستمگران پروندهء سرقت و جنايت هم عليه مؤمنين تشكيل دهند ، صحنه سازى بوده و واقع جريان همان جبههگيرى در مسئلهء ايمان و كفر مىباشد .
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
« خداوندى كه مالك مطلق و حقيقى آسمانها و زمين است و خداوندى كه به همه چيز آگاه و گواه است » .
مؤمنان معتقد بودند و مىگفتند : مالكيّت و سلطه و قدرت و عزّت و شخصيّت در همهء جهان فقط براى خداوند است پس چرا در برابر ديگران كه برنامههاى انحرافى از مسير خلقت دارند كرنش كنيم و با اين كرنش برنامههاى آنها را صحّه بگذاريم و خودمان هم از آنها محسوب شويم ؟ از طرفى خداوند هم كه به همهء احوال و حوادث و اشياء آگاه و گواه است ، جبههگيرى ما در برابر ستمگران هدر نمىرود و از ديد خداوند و در نتيجه از همهء جهان مخفى نمىماند و اين مشكلات ما مقدّمهء پيروزيهاى ما و سعادت ابدى ماست پس چرا به پا نايستيم ؟ اگر ستمگران هم چند صباحى تركتازى مىكنند نه اين است كه از ديد جهان خلقت بر كنار باشند و خداوند آنها را نديده يا رها كرده باشد بلكه برنامههائى است كه بايد انجام