پر كرده باشد . . . " « 1 » مى بينيد راه معرفت را منحصر به دانش طبيعى تجربى نموده با اين كه خودش مىداند كه درك مسئلهء رياضى 4 2 * 2 تجربه نمىخواهد ، و ضمنا ملاحظه مىكنيد كه بيچاره تصوّر مىكند روح يك موجود مادّى مشت پركنى است كه جا مىگيرد ، اينها اساسا از وجودهاى مجرّد هستند كه از مادّه خبرى ندارند و به قول قرآن كريم
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا
« فقط ظاهرى از دنيا مىدانيد » .
هامش
( 1 ) . فلسفه هاى معاصر اروپايى بوخنسكى ايتاليائى ، ص 66 .