عمومى در سطح جامعه باشند . اين مطالب براى عالم ذهن و فرض خوبند ولى به درد عينيّت و واقعيّت موجود جامعه نمىخورند . اگر فرض كنيم همهء افراد جامعه در سطح آگاهى بالائى باشند و همه همواره چنان به ياد وجدان باشند كه افكار ديگر نتواند وجدانشان را محكوم سازد و فداكارى چنان سراپاى وجودشان را غرق كند كه افكار انحرافى نتواند اثر نامطلوبى بگذارد مطالب ذكر شده خوبست ، ليكن خودتان مىدانيد كه اينها همه فرض است و حتّى آنها كه آگاهى خوبى دارند هنگام غلبهء هوسها و خواهشهاى نفسانى لنگ مىمانند و در زندان خويشتن خويش اسير مىمانند ، مگر همهء كسانى كه خود را به بيگانگان مىفروشند و يا در مسائل فرعى چون مىخوارى خوددار نيستند بىسواد و بىاطلاعند ؟
وجدان هم بيشترين فعّاليّتش در ملامت و سرزنش پس از عمل تجلّى مىكند ، ولى هنگام عمل ، نداى وجدان آن قدر قوى نيست كه اعماق وجود افراد را تسخير نمايد ، همهء آنها كه ستم مىكنند و بر خود يا جامعهء خويش و يا بر خداى خود ظلم مىكنند ، ( حقّ خدا را ادا نمىكنند ) در آفرينش و ساختمان وجوديشان وجدان به كار رفته است ، ليكن نداى وجدان آن قدر قوى نيست كه جلوى اعمال خلاف را بگيرد و در نتيجه تدريجا وجدانشان به كلّى از صحنه خارج مىشود .
آرى عشق به خداوند اگر در كسى پيدا شود ما فوق همهء پشتوانهها مىباشد و اطاعتش از خدا و قوانين الهى بالاترين اطاعتهاست ، ليكن اين محبّت شديد به خداوند كه خدا را از همه چيز و حتّى از خودش بيشتر بخواهد در چه كسى پيدا مىشود ؟ به لفظ و ادّعا كه كار درست نمىشود ،
شناخت قرآن ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٢