« 3 / 566 » همچنان گويند در آن ايّام كه نقل خواست فرموذن سه شبانروزى اصلا به كسى سخن نگفت و هم كسى را مجال سخن گفتن نبوذ ؛ حرم مولانا پيش آمذه سر نهاذ و از كيفيّت آن انزعاج و انقباض باز « 3 » پرسيذ ؛ فرموذ كه در فكر مرگم كه چون خواهذ بوذن « 4 »
شعر ( هزج )
ببين جانهاى آن شيران در آن بيشه ز اجل لرزان « 6 » * كز آن شيرِ اجل شيران نمىميزند الّا خون
فرياذ از نهاذ او برآمذه چند ساعتى لا يعقل گشته بوذ « 8 »
« 3 / 567 » همچنان در آن روزها در مدرسهء مبارك « 9 » خوذ سير مىفرموذ و نعرهها مىزذ و آههاى عظيم مىكرد ؛ مگر در خانه گربهء بوذ ، پيش آمذ و بزارى تمام بانگ مىزذ و فرياذ مىكرد ؛ حضرت مولانا تبسّم فرموذه گفت : مىدانيذ كه اين گربهء مسكين چه مىگويذ ؟
گفتند : نى ؛ گفت : مىگويذ كه شما را به مباركى درين ايّام عزيمت ملك بالاست و به وطن اصلى مىرويذ ؛ من بيچاره چه خواهم كردن ؟ تمامت ياران فرياذ كنان بىهوش گشتند ؛ بعد از رحلت حضرتش هفت شبانروزى آن گربه آب و طعام نخورد و بمرد ، خدمت فرزند مولانا ملكه خاتون او را در كفن پيچيذ « 17 » و در جوار تربهء مبارك دفن كرده ، جهت ياران حلوائى ساختند
هامش
( 3 / 566 - 3 / 567 )Z163 آB152 بK357 87 ،II , H؛ 3 ،II , T( 3 ) بازZB: آنK( 4 ) بوذنZB: بودK( 6 ) لرزانZ: ترسانBK( 8 ) بوذK: بود درانB - Z( 9 ) مباركhZBK: -Z( 17 ) پيچيد وK: پيچيده وBپيچيذZ