[ ادامهء فصل سوم : شرح مناقب مولانا جلال الدين الرومى . . ]
بسم اللّه الرحمن الرحيم
« 3 / 564 » همچنان منقولست كه بعد از انتقال حضرت مولانا روّح اللّه سرّه جماعتى از فقهاى متعصّب و زاهدان مترمّم پيش پروانه غلو كردند كه سماع البتّه حرامست ؛ سلّمنا كه مولانا در زمان خوذ مىكرد و او را مسلّم بوذ و الحالة هذه اصحاب او نرسذ « 4 » كه بحدّ « 1 » گيرند اين « 5 » بدعت را و پيش برند و منع اينچنين « 2 » بدعت بىتوجيه از جملهء واجباتست و درين باب سعى جميل كردن بر شما از لوازم است ؛ پروانه برخاست و به خدمت شيخ صدر الدين رفته ، اين قضيّه را باز گفت و آن روز تمامت اكابر قونيه در آن مقام حاضر بوذند ؛ شيخ فرموذ كه اگر از من قبول كنى و بقول درويشان اعتمادى دارى و در شان مولانا اعتقاد تو راسخ است ، اللّه اللّه درين باب به هيچ نوع « 10 » مدخل مكن و جبرى مگو و بسخنان صاحب اغراض « 11 » درميا و اعراض منما كه آن هم به نوعى از اوليا اعراض كردنست و آن نامباركست ، و همچنان بدعت اولياى حق بمثابت سنّت انبياى كرام است ؛ و حكمت آن را ايشان دانند و هرچه ازيشان صادر شوذ بىاشارت قادر نيست ؛ چنانك گفتهاند : البدعة الحسنة الصادرة عن كمّل « 15 » الاولياء كالسّنّة السّنّية الواردة عن الانبياء عليهم السّلام ؛ و آن بوذ كه پروانه از آن فكرت ناخوش نكرت نموذه مستغفر شذ و آن جماعت
هامش
( 3 / 564 )Z162 بB152 آK86355 ،II , H ; l , II , T( 4 ) نرسذZB: رسذK.
( 1 ) بجدZK: به حدىB( 5 ) اينZK: و پيش برندB( 2 ) اينچنينBK: اينB( 10 ) نوعBK: نوعىZ( 11 ) اعراضZ: اعتراضBK( 15 ) كملBK: -Z