مىفرمايذ كه اگر بندگان من گناه نكردندى من عالم ديگر پيذا كردمى تا لطف حق نمايذى ، از براى آنك اگر بنده گناه نكنذ لطف حق و كرم حق كجا پيذا شوذ ( 163 ب )
فرموذ كه روزى حق تعالى فرموذه بوذ كه من با مرغان پرنده يكى را وحى خواهم كردن ، تمامت مرغان مثل عنقا و باز و سنقر و غيره در هوا پرواز كردند تا حق تعالى وحى كنذ ؛ مگسى گفت :
من مسكين و ضعيفم ، چه محلّ وحيم ، رفت در سوراخ كوهى درآمذ بذكر حق مشغول شذ و بعضى از مگسان كه حق فرموذ به مرغى وحى خواهم كردن تا او را پرش باشذ ما را نيز پر هست ، بعضى به هوا پريذند ، ايشان خوذ محروم ماندند ، مگس زير دست كه بوحى رسيذ و حق تعالى وحى به هيچ مرغى نكرد به مگس انگبين كرد
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ
( 16 / 68 ) تا آخره و يك روز مگس با پيغامبر مىگويذ كه يا رسول اللّه حق تعالى مرا نيز وحى كرد ( و ) ترا نيز و يك روز پيغامبر پرسيذ كه اى مگس تو از كوهها گل شيرين مىخورى و گل تلخ ، چونست كه همه شيرين مىشوذ ، گفت : يا رسول اللّه نام ترا ياذ مىكنم همه شيرين مىشوذ ( 163 ب - 164 آ )
فرموذ كه ( كه ) دامن اوليا گيرذ نشايذ كه گرد