فصل هفتم
874 / 4 / حسام الدين اسكندر : جمال الدين اسكندر
L
( 156 آ ) / 6 / بشاعت : مرارت
L
( 156 آ )
799 / 15 / شماست : + فرموذ كه از پى موسى مقامات نونو بوذ نه لقاى حق ؛ حق را خوذ از كوچكى ديذه بوذ و دانسته ؛ و از لقا ( ؟ ) مقصود مستيهاى موسى بوذ كه بر هستى موسى حق تعالى تجلّى كرد تمامت هستى را از موسى برد و پاره پاره كرد ( 162 ب )
فرموذ كه از نو چشم بينا مىشوذ ؛ چنانك يعقوب عليه السلام پيراهن يوسف را بو كرد و چشم بينا شذ ، حق تعالى يوسفيست و قرآن آن پيراهن و خلق چون يعقوب ؛ هر كه از قرآن بو برذ چشمش بينا شوذ و جملهء عجايب خذا را مشاهده كنذ ( 163 آ )
فرموذ كه يكى يكى را دوست دارذ ؛ به هيچگونه باخلاط درون او مثل روزه و غيره نظر نكنذ ، بحسن معشوق و بلطف و بروح پاك او نظر كنذ ؛ همچنين قوم نيز بولى وقت بدرون پاكش نظر كنند نه بفعل بيرونى
فرموذ كه خذاى تعالى روز قيامت ندا كنذ كه اى بندگان بىگناه بيائيذ ؛ غير از يحيى پيغامبر عليه السلام هيچ كس آواز ندهذ ، از جملهء پيغامبران يحيى بوذ كه گناه نكرده است ، امّا خذاى تعالى