تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1020

مساهمون:

ص١٠٢٠
به حضرت خذاوندگار عرضه دارذ ؛ حضرت خذاوندگار پيش از آنك عرضه دارذ در مدرسهء اتابكيه رسيذ و گفت كه اى مجد الدين ! در آن استفتا كه نبشتى فلان نقطه را ببين و راست كن ، مجد الدين نقطه را خطا نبشته است همچنين نظام الدين ارزنجانى به حضرت خذاوندگار آمذه بوذ و شعر تازى گفتى ، حضرت خذاوندگار پيش از آنك آن شعر را بخواند تمامت معنى آن قصيده را و اسرار ديگر بيان فرموذ ، قاضى نظام الدين حيران ماند ، سر برهنه و بيخوذ در پاى حضرت خذاوندگار غلطان شذ سلطان عزّ الدين نوّر اللّه قبره چنان عاشق بوذ كه چون به انطاليه رفته بوذ رسولان فرستاذ كه حضرت خذاوندگار را به انطاليه برند ؛ پيش از آمذن رسول قرب ماهى حضرت خذاوندگار ناپديذ شذ ؛ چندانك مىطلبيذند حضرت خذاوندگار را نمىيافتند ؛ در آن حالت رسولان با تحفهاى تمام و با خطّ كه البتّه حضرت خذاوندگار به انطاليه آيذ ( كه ) اشتياق از حدّ گذشت ، برسول گفتند حضرت خذاوندگار را ماهيست كه كسى نمىيابذ و نمىدانذ كه كجاست و چون رسول روزى چند در قونيه طلب كرد ، نيافت ، باز رفت ؛ بعد از روزى چند حضرت
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1020 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي