تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1018

مساهمون:

ص١٠١٨
258 / 7 / به مقصود رسيذ : + حضرت سلطان ولد روايت كرد كه روزى پذرم فرموذ كه هر پيغامبر را معجزهء بوذه است : معجزهء داود آواز بوذ ، معجزهء ادريس نجوم بوذ ، معجزهء دنيال رمل بوذ ، معجزهء عيسى مرده زنده كردن ، معجزهء مصطفى صلعم ديذار بوذ ، در هر شخصى را كه ازين معجزه‌ها نشانى باشذ وارث آن پيغامبر باشذ در آن چيز ؛ اگر كسى را آواز خوب باشذ آن ميراثى باشذ كه از داود رسيذه باشذ ، و همچنان هر پيغامبر را ازين قياس كن ، بعد از آن فرموذ كه يا بهاء الدين ما را ميراث مصطفاست صلعم كه ديذارست ، همچنان فرموذ كه چون روح از جسم بيرون روذ ، نظر كنذ بذآن جسم و قهقهه زنذ و بگويذ كه من درين جسم بروم و تأسّف خورذ الحكاية : در زمان تركمان شحنه مگر از مريدان حضرت خذاوندگار يكى گناهى كرده بوذ ؛ تركمان شحنه آن مريد را از گردن آويخته است ، سه روز آويخته بوذ ؛ بعد از سه روز حضرت خذاوندگار از طرف دروازهء لارنده به طرف تربه مىرفت ؛ ناگاه نظر كرد و آن آويخته را ديذ ، اشارت كرد كه اكنون فروذ آ ! فى الحال ريسمان بريذه شذ و آن آويخته فروافتاذ و زنده در پى حضرت
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1018 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي