شام عزيمت فرموذ تا در علوم ظاهر ممارست نمايذ ( 29 ب )
89 / 19 / شذند : + خذاوندگار قدس اللّه سرّه العزيز چون از عالم رحلت كرد ، بدر الدين يحيى جامها چاك زذه مىگريست و اين رباعى حضرت خذاوندگار را قدس اللّه سرّه العزيز مىگفت :
كو ديده كه در غم تو نمناك نشذ . . . ( ر . ك . به همين كتاب ، ص 595 )
مىگويم كه خذا ذوقست و من آن ذوقم و در آن ذوقم و ذوق عالميان از عكس آن ذوقست ، همانا نعرهء بزذ و در سماع شروع كرد ؛ بعد از آنك از سماع فارغ شذ ، مىفرمايذ كه حق تعالى معشوق تمامت عاشقانست و معشوقى را سه حالتست : معشوقى اوّل محمد مصطفى را بوذ صلى اللّه عليه و سلم ؛ معشوقى دوم حضرت مولانا شمس الدين راست ؛ معشوقى آخر فرموذ ديگر هيچ نگفت ، يعنى كه مراست ، همچنان باز فرموذ من اين جسم نيستم كه در نظر مصوّرم ، بلك من آن ذوقم
97 / 12 / رهبرى كردند : قلاوزى كردند
L
( 38 ب )
136 / 17 / استنبول : اسطنبول
L
( 44 آ )
139 / 4 / راهبى : كشش
L
( 46 آ )