57 / 5 / گذشته بوذ : + و هم سلطان علاء الدين نيز بجوار حق پيوسته بوذ ، فترتى در عالم واقع شذه
L
( 23 آ )
60 / 4 - 5 / به تفرّج باغها روانه شذ : جانب درهء تروت برسم تفرّج روانه شذند
L
( 24 آ )
/ 16 / رعايت كه فرموذ : + الحكاية : حضرت سلطان ولد روايت كرد كه سيّد را با سنائى چنان عشق بوذ كه حضرت خذاوندگار را قدس اللّه سرّه العزيز با شمس الدين تبريزى ، سيّد مىفرموذ كه من اسرار را بنثر گفتم ، سنائى بنظم ؛ روزى حضرت سيّد بيت سنائى را در مصحف نبشته است ، با سيّد بعضى مريدان و مردمان گفتند كه سيّد مصحف است ؛ فرموذ كه چه زيان كردم مزيّن شذ
L
( 26 ب - 28 آ )
الحكاية : حضرت سلطان ولد قدّس اللّه سرّه روايت كرد كه سيّد برهان الدين محقّق رضى اللّه عنه مريد مولاناى بزرگ بوذ ؛ فرموذ كه من چهل روز شير شير خوردم ، لاجرم شير شذم ، نزد بهاء ولد رضى اللّه عنه بچهل روز كارش تمام شذه است و چون سيّد سخن مىفرموذ ، جملهء علما حاضر مىبوذند امّا مولانا پذرم حاضر نمىشذند و سيّد در ميان سخن عظيم متغيّر مىشذ ؛ لاجرم مولانا شرف الدين در ميان كلام دمبهدم نعرهء به طرف سيّد مىزذ ،