16 / 3 - 4 / و گويند . . . بوذ : و حضرت خذاوندگار قدّس اللّه سرّه العزيز هفتساله بوذ
17 / 7 / از لا مكان . . . مىرويم : از مكان مىآئيم و بلا مكان مىرويم
L
( 9 آ )
10 خليفه : + مستعصم
L
( 9 آ )
18 / 9 / اوتار . . . مزمار : اوتار مزمار و اغانى
L
( 10 آ )
22 / 4 - 11 / و چون به شهر . . . كرده بوذند : و چون حضرت مولانا قدس اللّه سرّه از زيارت بيت الحرام به مباركى مراجعت نموذ ، به شهر ملاطيه بيرون آمذند ؛ لشكر مغل بغداذ را غارت كرده و خليفه را كشته بوذند و سلطان علاء الدين غازى رحمة اللّه عليه در اقليم روم به نوى سلطان شذه بوذ ( 13 ب - 14 آ )
24 / 6 - 7 / بهاء ولد . . . گشته : بهاء ولد قدس اللّه سرّه منفعل شذ ، فرموذ إفشاء السّرّ حرام عند الكرام ، اى فلان چرا چنين كردى ؟ بوّاب مسكين بيچاره شذ زاريها كرد بنده و مريد شذ . . .
L
( 13 آ )
و گويند در آن تاريخ مولانا علاء الدين ( برادر مولانا ) و حضرت خذاوندگار قدّس اللّه سرّه العزيز در هفت سالگى سالكى مىكرد ، بعد از آنك مناسك حج تمام شذ در معاودت با قافلهء دمشق بيرون آمذند ؛ اكابر دمشق باجماع تمام استقبال كردند و التماس كردند كه البتّه در آن ديار اقامت كنيذ ؛ بهاء ولد قدّس اللّه سرّه