33 / 1 - 3 / بر سنگى . . . نموذ : بر سنگ مرمر كندكارى كرده بعد از وفات حضرت مولانا بنائى نشذ كه سلطان اسلام نيز بسوى دارالسلام رحلت كرد
L
( 18 آ )
34 / 7 - 8 / صحفى العصا . . . و الحصى : العصا لمن عصا فإنّك و الحصا
41 / 14 - 17 / همچنان . . . ماست : منقولست كه حضرت بهاء ولد در عنفوان شباب هفت سال تمام سركه مىخورد با نان خشك قدّس اللّه سرّه
طهّرا بيتى بيان پاكيست گنج نور است ار طلسمش خاكيست ( 21 آ ؛
N M
، ج 1 ، ص 28 / 434 ؛
A M
، ص 11 / 29 )
الحكاية : روايت صحيح است از حضرت سلطان ولد ، روزى فرموذ كه حضرت جدّم بهاء ولد در سنّ هشتاذ پنج سالگى نقل فرموذند ( 21 آ )
40 / 1 - 3 / و از يك . . . گرفت : ناگاه در عين حلّ مسئلهء نظرى عجب در وى كرد ، فى الحال كتاب را از دست بينداخت و شوريذهحال راه تروت را گرفت
L
( 21 آ )
/ 11 / كيقباذى : + سلطان علاء الدين مىخواست كه مريد حضرت بهاء ولد شوذ ؛ فرموذ كه من دانشمندم ، شيخ نيستم ؛ شيخ المشايخ فى الدّنيا و الآخرة فرزندم جلال الدين است ، از وى اجازه خواهم آنگه مقراض رانم ( 21 آ )
56 / 11 / ثمان و عشرين : ثمان عشرة
L
( 22 ب )