تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 969

مساهمون:

ص٩٦٩
گشته فرياذكنان خبر داذ كه دريغا چراغ قونيه را مىبرند و دنيا در هم خواهذ شذن و من نيز در بى آن سلطان نقلان مىكنم و چون زلزله متوالى گشته « 3 » حضرت چلبى فرموذ كه وقت رحيل است ، نمىبينيذ كه زمين نيز در هوس لقمهء وجود ما چگونه طپان گشته است و لقمهء چرب مىخواهذ و اين بيت را فرموذ

شعر ( رمل )

چون تنم را بخورذ خاك لحد چون جرعه * بر سرِ چرخ جهذ جان كه نه جسمم نورم
بعد از آن فرموذ كه سبحان اللّه ! چه مرغان عجب پيذا شذند و همچنان ساعتى نظر مبارك بردوخته در مشاهدهء آن مرغان ارواح مشغول بوذ « 10 » و دم بدم پرواز مىكرد و حركات و اشارات عجب مىنموذ ؛ همانا كه ياران بيكبارگى از سر اضطرار و بيچارگى نفير برآوردند و زاريها كردند و صغار و كبار از زن و مرد در شوريذند ؛ فرموذ كه هيچ غم مخوريذ ، چنانك هبوط ما درين عالم براى مصالح شما بوذ و بوذ ما هم براى اصلاح حال « 15 » شماست و در همه حال با شمائيم و بىشما نيستيم و هم در آن عالم با شما خواهيم بوذن و درين سراى از فراق ناگزيرست و وصال بىفراق و اجتماع بىافتراق در آن عالم است ، به صفاى تمام مرا روانه كنيذ ؛ اگرچه به صورت غيبت صورتى باشذ امّا در حقيقت از حقيقت شما غايب نبستيم « 19 » و غيبت نيست
هامش
( 3 ) كشتهZK: -B( 10 ) بوذZK: بوذمB( 15 ) حالZ: -BK( 19 ) نيستيمBK: نيستمZ
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 969 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي