انوار اسرار آن حضرت تشريف عنايت پوشيذه سماع را مشرّف كرد و آن روز به عظمتى تمام نه آن شورها كرد كه در رقم قلم گنجذ ، و در سماع همين رباعى را گفته
شعر ( رباعى )
در كوى دلارام بسر بايذ رفت * و ز هستى خويشتن بدر بايذ رفت
گستاخ نشايذ بر آن مه رفتن * با چهرهء زرد و ديذهء تر بايذ رفت
از سماع بيرون آمذ و در محلّ مرقدى كه آسوذه است به درازا « 7 » به خفت ؛ بعد از آن فرموذ كه تربة الشّخص مدفنه ؛ دفينهء وجود مرا درين جايگاه دفن كنيذ و آن روز گوئيا كه همزاذ روز قيامت بوذه قيامتى برخاست و ساكنان عالم علوى و سفلى در نوحه بوذند و روز شنبه اثر آن عارضهء گران در عارض مباركش عارض گشته معارضه نموذن گرفت و بكلّى صحّت بدنى صحبت اختيار كرد و آن زحمات تا « 12 » قريب بيست و پنج روز كشيذ و در شب « 13 » بيست و دوم ماه ذىالحجّه زمينلرز « 14 » عظيم شذ و بتواتر مىلرزيذ تا حدّى كه بسى ديوارها خراب شذ و بخارى خانه فروافتاذ و آن زلزله تا سه روز متواتر بوذ ؛ همچنان ابدال شهر قونيه كه قايممقام خواجه « 16 » فقيه احمد بوذ و از محبّان او رحمة اللّه عليه و چهل سال تمام خاكنشينى كرده از مقام خوذ اصلا نجنبيذ و زمستان و تابستان در همانجاى مىسپرد و معروف او را دانشمند گفتندى ، چه در اوايل حال « 19 » طالب علمى ورزيذه بوذ و در إخبار أخبار مغيبات سفلى مشهور
هامش
( 7 ) به درازاZ: به درازاناBبه درازناK( 12 ) تاZB: -K( 13 ) شبBK:
-Z( 14 ) لرزBK: لرزهZ( 16 ) خواجهZK: -B( 19 ) [ سطر 18 - 19 ] در اوايل حالZ:
اوايلKاول حالB