يكى را بطلب ناصح الدين فرستاذند تا با او در تحريم سماع بحث و مناظره كرده « 2 » او را ملزم كنند ، جمعيت او را تفرقه دهند و تبرّا كنند ؛ همچنان شيخ ناصح الدين كه پهلوان طريقت حقيقت بوذ با جماعتى كه داشت « 3 » جمع گشته بسوى طايفهء مناكر و اعدا روانه شذند ؛ مگر او را قطمير نام سگكى بوذ بكمال حال رسيذه از عرفان كلب فتيان اصحاب كهف ميراث يافته در ميان غلبهء مردم روان شذه چون بر در خانقاه سادات رسيذند ، ديذند كه تمامت اكابر در صفّهء بزرگ و صحن خانه مالامال گشتهاند و سجّادهء شيخ خانقاه را در ميانه انداخته بقدرت بارئ تعالى اين قطمير از ميانهء خلق پيشتر دويذه و بر بالاى صفّه گذشته فى الحال بر « 8 » سجّادهء شيخ بشاشيذه چندانى « 9 » كه هاىوهوى كردند و بانگ زذند ممكن نشذ ؛ آهسته فروذ آمذ و روانه شذ ؛ همانا كه شيخ ناصح الدين شورى كرده گفت : اى بزرگان دين ! اين حركت را نيز بذين سگ مسكين « 12 » ما تلقين كرديم و بتعليم ماست « 13 » ؟ همگان شرمسار شذند ؛ همچنان شيخ خانقاه سيّد ناصر الدين گريان گشته عذرها خواست و بر حقيقت ظهور مولانا ايمان آورده سماع و اجتماع ياران را مسلّم داشت و تا آخر عهد در معاونت و معاضدت « 16 » اصحاب بانواع مبالغها نموذ تا عاقبتالامر چنان شذ كه چون حضرت چلبى تشريف حضور ارزانى فرموذه قدرتها نموذ « 17 » همگان محبّ و مريد شذند و از اهل سماع و استماع گشته انتفاع يافتند « 18 »
هامش
( 2 ) كردهZB: بكردهK( 3 ) داشتZK: داشتهB( 8 ) [ سطر 8 - 9 ] خانقاه را . . . فى الحال برZK: -B( 9 ) چندانى كهZK: چندانكB( 12 ) مسكينZ: -BK( 13 ) بتعليم ماستZ: به تعليمستBK( 16 ) معاضدتZK: معاوصدت ( ! )B( 17 ) [ سطر 16 - 17 ] بانواع . . .
نموذZB: نموذهK( 18 ) يافتندBK: + الحكايةZ