تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 911

مساهمون:

ص٩١١
مىخواهم كه بعد ازين از من بگوئى ؛ جواب فرموذ كه مرا « 1 » آن‌چنان ديذهء كه لايق ديذار مولانا باشذ هيچ نيست و از كجا باشذ و من عظمت بىچون او چون « 3 » توانم ديذن ؟ امّا حضرت مولانا به نظر عنايت مرا ديذه است و ديذهء كه بر ديذهء او توانذ ديذن بخشيذه ، همانا كه حضرت ولد بشاشت عظيم نموذه بر ديذه‌هاى مباركش بوسها داذه آفرينها كرد و در كنار گرفته از دوش مباركش « 6 » برسم شكرانه « 7 » خلعتى نيكوش پوشانيذ « 8 / 55 » همچنان منقولست « 8 » كه حضرت كراى بزرگ رضى اللّه عنها حضرت چلبى عارف را عظيم دوست مىداشت ؛ و پيوسته بر سر زانو نشانده طعامهاى صالح در خوردش مىداذ و مىگفت كه زهى جان بزرگ نازنين كه اين كوذك دارذ و بتواتر بوسيذى و در بغل خوذ خوابانيذى « 12 » « 8 / 56 » همچنان حضرت ملكة الملكات ملكه خاتون بنت مولانا قدّس اللّه سرّهما حضرت چلبى را در كنار گرفته روى بر رويش نهاذى و گفتى كه از عارف بوى مولانا مىآيذ ؛ چه اگر حق سبحانه و تعالى نقاب غيرت را از روى او برگيرذ انوار جان او از قاف تا قاف بگيرذ و عالم را منوّر گردانذ ؛ به‌غايت جانى روشن و ديذهء منوّر مىبايذ كه نور عارف را دريابذ و او را ادراك كنذ و در آن لباس بنده و مريد او شوذ « 19 »
هامش
( 8 / 55 - 8 / 56 )Z258 بB238 آK363609 ،II , H؛ 374 ،II , T( 1 ) كه مراZK: كهB( 3 ) او چونBK: -Z( 6 ) مباركشZK: مباركB( 7 ) برسم شكرانهZB: -K( 8 ) منقولست كهZK: -B( 12 ) خوابانيذىBK: + الحكايةZ( 19 ) شوذBK: + الحكايةZ