« 8 / 57 » همچنان منقولست كه چون خدمت فخر الدين لالا رحمه اللّه حضرت چلبى را بر دوش برگرفته دم بدم به حضرت چلبى حسام الدين بردى استقبال كرده از دست لالا مىستذ و بر گردن مبارك بر گرفته « 3 » اندرون خانه مىبرد و بر سر و رويش بوسها مىداذ و دست مبارك او را چندانك مىبوسيذ چلبى عارف نيز دست او را مىبوسيذ و انواع شرابات و حلواهاى شكّرى در خوردش مىداذ و در هر نوبتى كه رفتى گوناگون جامهاى نفيس و دستارچههاى مصريش « 7 » تكلّف كردى و گفتى :
كاشكى حضرت ولد عارف را به من مىسپرد « 8 » تا بجان و دل لالائى او مىكردم و تربيت او را بجان و دل كما ينبغى بجا مىآوردم ، امّا از طعن حسّاد احتراز نموذه غايبانه لالائى مىكنم و در تصرّف حال او مىكوشم ؛ اوميذوارم كه « 11 » انگشتنماى روحانيان گردذ و انوار جان او عالم را فرا گيرذ ، چون انوار هفت ولى با اوست و عاقبت امام اقطاب شوذ « 13 »
« 8 / 58 » همچنان « 14 » اصحاب كرام چنان روايت كردند كه روزى حضرت چلبى را با چلبى علاء الدين قيرشهرى مناظرهء عظيم شذ ؛ علاء الدين خويشاوند مىگفت كه من نيز هم از نسل خذاوندگارم ، مرا چه معنى بيگانه مىبينى و عدم التفات مىكنى و مرا به هيچ نوع تمكينى نمىنهى ؟ و بسبب گناه پذر ترك رعايت پسر كردن وجهى ندارذ و حضرت
هامش
( 8 / 57 - 8 / 58 )Z259 آB238 آK610 363 ،II , H؛ 375 ،II , T( 3 ) [ سطر 2 - 3 ] دم بدم . . . بر كرفتهZK: -B( 7 ) مصريشZK: مصرشB( 8 ) مىسپردZK: مىسپردىB( 11 ) كهZK: -B( 13 ) شوذBK: + الحكايةZ( 14 ) چنانBK: -Z