تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
چلبى جواب « 1 » فرموذ كه تو به حضرت مولانا هيچ‌گونه تعلّقى ندارى و تو ازين خاندان حكم عضو مرده دارى و شاخ ترا از آن درخت بخت بريذه‌اند و تبرّا كرده و در شان شما همان آيت
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ
( 11 / 46 ) منزل شذه است

شعر ( مجتث )

شراب داذ خذا مرمرا ترا سركا * چو « 6 » قسمت است چه جنگست مرمرا و ترا
علاء الدين جواب داذ كه تو كيستى كه به من معرفت مىگوئى و بر من ترجيح مىجوئى « 7 » ؟ فرموذ كه من شمشير مولاناام ؛ علاء الدين گفت : نىشوم شيرى ؛ فرموذ كه نى ، سوم شيرم ؛ فى الحال ملزم شذ و گريزان بيرون رفت « 8 / 59 » الحكاية « 11 » : همچنان از كرام اصحاب چنان منقولست كه حضرت چلبى را در شهر نكيده خليفهء بوذ ، مشهور ناصح الدين صبّاغ گفتندى و او مردى بوذ صاحب دل و صاحب قدم و ساذه‌لوح و تمامت اكابرزاذگان آن شهر را شكار كرده بوذ ؛ همانا كه علما و سادات و اكابر شهر از سر نفاق اتّفاق كرده در قصد إبطال حال و أبطال رجال او مىكوشيذند و بجدّ تمام در قلع آن جماعت سعيها مىنموذند و چون عنايت حق و همّت شيخ معاون آن درويشان بوذ مرّة بعد اخرى مخذول و منكوب مىشذند ؛ مگر روزى بجمعهم بخانقاه سادات جمع آمذه
هامش
( 8 / 59 )Z259 آB238 بK365611 ،II , H؛ 377 ،II , T( 1 ) جوابBK: -Z( 6 )bچوZK: چهB( 7 ) [ سطر 7 - 8 ] و بر من . . . مىجوئىhZBK: -Z( 11 ) الحكايةZ: -BK