تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 910

مساهمون:

ص٩١٠
كردن و مقلّد مذهب شيطان شذن كار كورانست و خطاى عظيم و كار كور آنست كه چنان كنذ ، ياران ما از ازل تا ابد بندهء فرمان آن امرند كه
اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
( 2 / 34 ) و لم يستكبروا ( 17 / 63 ، 20 / 115 ) و اين سجده در حقّ ايشان صذ هزار عطا و نجده است و در شان ابليسان كفر و اباست و كسى كه از آباى إباء منكران بوذ از سكر آن تكبّر جز تقريع
أَبى وَ اسْتَكْبَرَ
( 2 / 34 ) چيزى نزايذ و بر ترقيع او جز توقيع
وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ
( 2 / 34 ) ننويسند ؛ فى الحال آن درويش دل‌ريش جامها را چاك زذه بنده و مريد شذ و استر خوذ را پيش‌كشى كرده عذرها درخواست و رهيذ « 9 » « 8 / 54 » همچنان منقولست كه پيوسته حضرت چلبى عارف از نشأت صغر تا اوان كبر فقاع از حضرت مولانا مىگشاذ و از عالم بىنشان آن سلطان نشانها مىداذ و دايما شهباز جانش پرواز كرده در اوج آن عظمت پرواز مىكرد ، مگر حضرت سلطان ولد از آن انتساب و انتما و افتخار او از سر غيرت متغيّر مىشذ و انفعال مىنموذ كه عارف فرزند منست مىبايذ كه سخنان مرا بخوانذ و از من گويذ و خوذ را به من منسوب كنذ و از بيّنات ابيات من بيان كنذ ؛ چه معنى كه دايم « 16 » از معنى مولانا مىگويذ و بذآن سخنان مشغول مىشوذ ؛ ياران سر نهاذه هيچ نگفتند ؛ از ناگاه حضرت چلبى از در درآمذ و سر نهاذ به مشافهه حضرت ولد فرموذ كه عارف تو حضرت پذرم مولانا را كجا ديذى و بصحبت او كى رسيذى كه دايما ازو مىلافى و ازو مىگوئى ؟
هامش
( 8 / 54 )Z258 بB238 آK362608 ،II , H؛ 373 ،II , T( 9 ) رهيذBK: + الحكايةZ( 16 ) [ سطر 16 - 17 ] كه دايمZK: -B