سماع بهغايت گرم شذه بوذ و خدمت مولانا تاج الدين مدرّس المعروف بابن النقيب در عقيب « 2 » چلبى مىدويذ و حركات آن مردك « 1 » منكر را مىديذ ؛ شمّهء از آن حركات « 3 » به حضرت چلبى معلوم كرده به انگشت بنموذ كه آن منكر منكر حركت اينست ؛ همانا كه حضرت چلبى چون به چشم خشم بذآن شخص پرنقص نگاهى بكرد ، همان ساعت آهى كرده فروافتاذ و حال بر وى بگشت و خرخر كردن گرفت و تمامت غلامانش فرياذها كردند و جماعتى بر او جمع آمذه بقاضى نجم الدين اعلام كردند « 7 » كه قضيّهء آن « 8 » فلان الدين چنين شذ ، چه مىبايذ كردن ؟ گفت : غم نيست ، از غلبهء « 9 » خونست قصّاد او فصّاد آوردند « 10 » ممكن نشذ ؛ در گليمى كرده برگرفتند و به خانهاش بردند ؛ چند نوبت قصد استفراغ كرده نتوانست ؛ چنانك « 11 » آن شخص بىخبر در عهد موسى عليه السلام « 12 » از سر شوخى پند موسى را نمىشنيذ و جرأت مىنموذ ؛ چنانك فرموذ
شعر ( رمل )
هم در آن دم حال بر خواجه بگشت * تا دلش شوريذ و آوردند طشت
شورشِ مرگست نى هَيْضهء طعام * قَى چه سوذت دارذ اى بذبختِ خام
پندِ موسى نشنوى شوخى كنى * خويشتن بر تيغِ پولاذى « 17 » زنى
شرم نايذ تيغ را بر جانِ تو * آنِ تست اين اى براذر آنِ تو « 18 »
هامش
( 2 ) عقيبZ: عقبBK( 1 ) مردكZK: -B( 3 ) حركاتBK: حركتZ( 7 ) [ سطر 7 - 8 ] و تمامت . . . كردندZK: -B( 8 ) آنB: -ZK( 9 ) از غلبهء خونستhZK:
از غلبهءB: -Z( 10 ) آوردندB: آوردهZB( 11 ) چنانكZK: چندانكB( 12 ) عليه السلامK: -ZB( 17 )bپولاذىZK: پولادB( 18 ) [ سطر 15 - 18 ] هم در آن . . . تو :NM، ج 3 ، ص 193 / 3378 - 3379 ، 3381 - 3382 ؛AM، ص 282 / 20 - 21 ، 22 .