ولايت را بولايت خوذ گشوذه ، بسى كوششها نموذه بوذ ؛ عاقبتالامر بر مقتضاى المخلصون على خطر عظيم از سر هستى و إعجاب جاه به حضرت چلبى عارف عقوق آغاز كرد ؛ چندينساله حقوق را ضايع كرد و از سر « 4 » اعراض و اعتراض نموذن گرفت
شعر ( رمل )
زين منى چون نفس زائيذن گرفت * صذ هزاران ژاژ خائيذن گرفت « 6 » « 7 »
ضذ بيابان ز آن سوىِ حرص و حسد * تا بذآنجا چشمِ بذ هم مىرسذ
مگر روزى حضرت چلبى را به زاويهء خوذ دعوت كرده بوذ و جمعيّت عظيم ساخته و جماعتى از مريدان مذكور شيطنت نموذه بيرون زاويه در باغچه نشسته بوذند و از دور اصحاب حضور را تفرّج مىكردند ؛ از ناگاه سماع برخاست و آن روز حضرت چلبى شورهاى عظيم كرده اصحاب ديوانهوار سماعها مىزذند ؛ مگر آن جماعت غافل بسماع ياران مىخنديذند و طنّازى مىكردند و در آن ميان خواجهء بوذ از اعيان شهر كه او را در حقّ عارف حقّ انكار عظيم بوذ و اوقات از سر غفلت ناسزا گفتى و با محبّان معارضه كردى ، در آن وقت بىحدّ مىخنديذ و فشارات مىگفت و حضرت چلبى « 18 » عارف در حالت
هامش
( 4 ) سرZB: + اغراض وK( 7 ) كرفتBK: -Z( 18 ) چلبىZ: -BK( 6 ) [ سطر 4 - 6 ] زين منى . . . خائيذن كرفت :NM، ج 6 ، 548 / 4771 ؛AM، ص 666 / 5 .