نموذ كه در بيان آيذ ؟ و اكابر بجمعهم متوافر بندگيهاى نموذند و اين قضيّه در هشتم ماه ذىالحجه بوذه ، چهل و هشت روز بوذ كه سلطان در گذشته بوذ
« 8 / 28 » همچنان « 4 » منقولست كه چون حيران اميرجى به قونيه رسيذ و زيارت حضرت تربه را دريافته چلبى ما مذكور را در عين تربهء مبارك سماع داذ و در كنارش « 6 » گرفته فرموذش كه عيد « 5 » كوچك آينده اوميذست كه باز در سماع شما « 7 » باشيم و كلاه سپيذ خوذ را بر سر او نهاذه فى الحال حيران را حيرانى يكى در هزار شذ كه نظرش بذآن كلاه افتاذه مىخواست كه در خواست كنذ ناخواسته به خواستهء خوذ رسيذ ؛ همچنان در سال آينده در همان روز در سلطانيه با مذكور سماع كرده اجتماعى عجب شذ و اللّه العظيم و بكلامه القديم
إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ
( 56 / 76 ) كه « 12 » اگر در شرح خردهء « 11 » كرامات آن بزرگ شروع روذ شرح آن « 13 » در مجلّدات نگنجذ
شعر ( رمل )
گر « 15 » سرِ هر موىِ من يابذ زبان * شرحِ حسنِ او نيايذ در بيان
و اين قدر « 16 » انموذج « 17 » و حكايات جهت طالبان عاشق و عاشقان طالب است تا در سلوك راه محبّت مردان قوّتى يابند و اعتقاد ايشان را زينتى و كمالى حاصل شوذ و مؤلّف اين لطائف را از دعوات مستجابات فراموش نفرمايند
هامش
( 8 / 28 )Z245 بB226 آK573 325 ،II , H؛ 322 ،II , T( 4 ) همچنانK: و همچنانZالحكايةB( 6 ) كنارشZK: كنارB( 5 ) كه عيدZK:
عيدB( 7 ) شماZK: -B( 12 ) كهZK: -B( 11 ) خردهءZK: خواهB( 13 ) شرح آنZB: شروحK( 15 )aكرZK: اكرB( 16 ) اين قدرBK: آنZ( 17 ) نموذجZB: انموذجK