ظاهر گشته شورها فرموذ تا تمامت ياران گريستند و غريو از نهاذ شهريان برخاست ؛ فرموذ كه عارف ما را بخوانيذ « 2 » ؛ چون حضرت چلبى درآمذ و سر نهاذ فرموذ كه
مصراع « 4 » ( رمل )
يارِ كار افتاذه را يارى هم از ياران رسذ
يارى چند بستان وراست به اردوى خان « 6 » برو و آن خربندهء مسكين را درياب تا بندهء نور تابندهء بندهء بيننده « 7 » توانى كردن و از آتش دوزخش رهانيذن بايذ كه « 8 » بىتوانى روانه شوى
شعر ( هزج )
توانائى نما چون مىتوانى * تو آنى كه توانى بىتوانى
همچنان « 11 » حضرت چلبى التزام نموذه مىخواست كه با استعداد سفر مشغول شوذ موانع تقدير آن تدبير را تغيير كرده از ناگاه حضرت ولد بعالم سرمد نقل فرموذه بجوار جلال احد پيوست و در آن حالت اشارت كرد كه عارف خربنده خان را سهل مگير ؛ و همچنان « 14 » در تاريخ سال خمس و عشر و سبعمائه با ياران مقبل عزيمت ملك بالا فرموذه چون به شهر پايپرت « 16 » وصول افتاذ « 17 » و چند روز در مقام قدوة الخلفاء اخى امير احمد پايپرتى رحمه اللّه نزول كرده ايّام رمضان مبارك آنجا بوذند ؛ از ناگاه خواجه ياقوت كه حاكم ولايت شهر و ارزن الروم « 18 » و لواحق
هامش
( 2 ) بخوانيذBK: بخوانندZ( 4 ) مصراعZ: شعرBK( 6 ) خانZK: -B( 7 ) بنده بينندهK: بينندهZ - B( 8 ) كهZK: -B( 11 ) همچنانZK: -B( 14 ) همچنانZKدرB( 16 ) پايپرتBK: پيرتZ( 17 ) افتاذZB: يافتK( 18 ) ارزن الرومBK: ارزنا الرومZ