تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١
و شيوخ آن ديار را خبر كرده باستقبال حضرت چلبى بيرون آمذند و باعزاز عظيم و انواع تبجيل و تعظيم بمقام خوذ برده همان ساعت بسماع شروع فرموذند و نقّارها زذند و گويندگان ما خوذ سحرها كردند و هنوز اكابر سلطانيه در لباس عزا بوذند و هرگز سماعى نشذه بوذ و نقّاره « 5 » نكوفته بوذند ؛ چون آواز نقّاره و غلغلهء اهل « 6 » سماع به گوش وزرا افتاذ أعنى خواجه رشيد الدين و خواجه على شاه و غيرهم ، خدمت خواجه سعيد جامه‌دار پاذشاه را فرستاذه از آن « 7 » حال تفحّص كردند كه اين دليرى را بىوقت و بىاجازت اكابر چون كردند و چرا كردند « 8 » تا بو سعيد خان نيايذ و چوبان حاضر نشوذ كسى را نرسذ كه در عين اين تعزيت « 10 » تهنيت نمايذ ؛ چون خواجه سعيد از در زاويه درآمذ و حضرت چلبى را در شور عظيم ديذه « 11 » ديذه‌ها پرآب كرد « 12 » و سر در قدمش نهاذه بيخوذ شذ ؛ همچنان حضرت چلبى او را در كنار گرفته فرموذ كه اعزّهء اكابر را بگو كه اگر پاذشاه مرد ، پاذشاه ما باقيست ؛ چه اگر شما را تعزيت است بندگان مطيع را تهنيت است و اين بيت را فرموذ

شعر ( هزج )

عشقى دارم پاك‌تر « 17 » از آبِ زلال * اين باختنِ عشق مرا هست حلال عشقِ دگران بگردذ از حال به حال * عشقِ من و معشوقِ مرا نيست زوال
خواجه سعيد را عاقبت مسعود گشته مستانه بيرون آمذ و چندانى خدمات
هامش
( 5 ) نقارهBK: نقاراZ( 6 ) اهلZK: -B( 7 ) فرستاذه از انZB: فرستادند و از آنK( 8 ) [ سطر 8 - 9 ] رچرا كردندZ: -BK( 10 ) تعزيتB: + وZB( 11 ) ديدهBK: ديذZ( 12 ) كردZB: كردهK( 17 ) پاك‌ترZ: پاكيزهBK
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 861 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي