و امرا و فقرا « 1 » حاضر بوذند و حضرت ولد در آن « 3 » مجمع چندانى معارف و معانى فرموذ كه در بيان « 2 » تقرير آيذ ؟ همانا كه حضرت چلبى شورهاى عظيم كرده اين رباعى را گفت
شعر ( رباعى )
شاها كمر و تاج و نگين مىبخشى * دل را به نظر نورِ يقين مىبخشى
سرمايهء عارفانِ عالم همه را * هر لحظه به بندهء كمين مىبخشى
دستار و فرجى را به گويندگان ايثار كرد « 7 » ؛ همچنان حضرت ولد بلطف تمام در كنارش كشيذه بىنهايت عنايت فرموذ و شاشى نيكو و جامهء حريرش فرستاذ و پيوسته مىفرموذ كه عارف ما درياى ولايت است و از نور پذرم مالامالست
« 8 / 26 » الحكاية : همچنان اعزّهء اصحاب عظام چنان روايت كردند كه روزى حضرت چلبى در تربهء مقدّس در سماع بوذ و آن روز از حدّ بيرون شورها كرده دستار مبارك خوذ را عربانه پيچيذ « 13 » و پوستين گرگين خوذ را بازگونه پوشيذه سماع زنان از تربه بيرون آمذ و جميع خلايق با گويندگان در پى او روانه شذند تا مصلّاى مردگان ايستناكرده پوستين را از دوش فرونهاذ و فرموذ كه نماز جنازهء غايب كنيذ ؛ نماز كرده باز آهنگ تربه كرد ؛ بعد از آنك از آن « 18 » استغراق بازآمذ حضرت والدهاش كراكا رضى اللّه عنها « 19 » از
هامش
( 8 / 26 )Z244 آB225 آK569 321 ،II , H؛ 317 ،II , T( 1 ) و فقراK: -BZ( 3 ) در آنZK: آنB( 2 ) بيانZB: + وK( 7 ) كردBK:
كردهZ( 13 ) بچيذZB: پيچيذهK( 18 ) از آنZK: -B( 19 ) رضى اللّه عنهاZK: -B