و چون حضرت چلبى اين را شنيذ « 1 » كه قطب عالمش گفتند غيرت ولايت جوشان گشته خروشان از اسب فروذ آمذه در ميان آن هنگامه درآمذ و سه بار سيلى محكم بر گردن آن مبهوت فروكوفت تا حدّى كه پيشانيش به زمين سائيذ و بانگى بر وى زذ كه دكّان برگير ؛ همانا كه رندان سيواس و عوامّ پروسواس از هر طرفى در جوش آمذند و فتنهء عظيم برخاست و به يكدم شهر سيواس در هم رفت و شمشيرها و كاردها كشيذه چلبى را در ميان گرفتند و از طرفى « 7 » ديگر رندان قونيه و قيصريه و لشكر عرب نوين سوار گشته قصد هلاك مردم كردند و قيامتى برخاست و آن زمان عرب ولد سمغار « 9 » نوين حاكم شهر سيواس بوذ « 8 » و مريد مخلص حضرت چلبى و خدمت اخى « 10 » محمّد ديوانه رحمه اللّه در قيد حيات بوذ با تمامت اخيان « 11 » و بزرگان پيش آمذه مردم را از همديگر جذا كردند ؛ همانا كه اخى محمّد ديوانه گفت : حقيقت بدانيذ كه حضرت چلبى عارف سلطانزاذهء عالميانست و نقد سرّ مولاناست و قطب ابدالانست و شيخ ارز روم ما نيز بقول شما از جملهء بدلاى روم است ؛ و خاكنشين شهر است و چندين سالست كه مجاور مزابل و كلخن است ؛ حاليا اين بزرگ از سر غيرت سترك بر وى دستى راند و برو راه بريذ و اشارت فرموذ كه دكّان برگير ؛ پس مصلحت ما در آنست كه از دور تفرّج كنيم و مراقبت نمائيم تا عاقبت « 18 » راه وا كه مىگردذ و ازين نيز چه مىزايذ ببينيم و آن بوذ كه حضرت چلبى شوريذه حال همان ساعت عزيمت توقات فرموذه بعد از هفتم روز شيخ ارز روم از عالم
هامش
( 1 ) شنيذZ: شنوذBببيد .
( 7 ) از طرفىBK: از هر طرفZB( 9 ) سمغارBK:
سمعارZ( 8 ) بوذBK: -Z( 10 ) اخىZK: -B( 11 ) اخيانZK: اخيارB( 18 ) عاقبتZBK: + حالhZ