شعر « 1 » ( هزج )
هزاران مجلس است آنسو و اين مجلس از آنسوتر * كه اين بىچونترست اندر ميانِ عالمِ بىچون
« 3 / 589 » الحكاية : همچنان از كرام اصحاب منقولست كه روزى بزرگى از حضرت مولانا قدّس اللّه سرّه العزيز سؤال كرد كه در شب معراج خذا را با مصطفى و او را با خذا چه اسرار بوذ و در ميانه چها رفت : فرموذ كه حضرت كردگار جلّت قدرته و علت كلمته هفتاذ هزار كلمات اسرار پرانوار بر محمّد مختار باز گفت ؛ بعد از آن فرموذ كه در كشف سى و پنج هزار اسرار مختار باش به اختيار خوذ ، به هر كه خواهى از ياران اخيار بازگو و سى و پنچهزار اسرار را پوشيذه دار و به هيچكسى از اخيار و ابرار اخبار مكن و مگو ؛ همانا كه صحابى كرام را بر بعضى از آن اسرار اطّلاع بخشيذه قرب ده هزار اسرار به گوش امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه باز گفت ؛ ما بقى را در كتمان غيب الغيب خوذ مىنهفت ؛ همچنان روزى بسر وقت اخوان الصفا و ياران وفا رسيذه آن سراير را كه از عالميان پوشانيذه بوذ ، ازيشان بشنيذ ؛ فرموذ كه اين اسرار را بشما كه گفت و اطلاع شما از كجاست ؟ گفتند : آنك بشما بنا گفتن و نهفتن آن اشارت كرده بوذ بىواسطهء ملك المقرّب و نبىّ مرسل بما گفت ؛ چنانك گفت :
شعر ( خفيف )
من نهانى ز جبرئيلِ امين * جبرئيلِ دگر امين دارم
هامش
( 3 / 589 )Z167 بB157 بK102371 ،II , H؛ 25 ،II , T( 1 ) شعرZK: -B